شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

همشهریان محترم در صورت تمایل به ارائه نظر، می توانند از طریق ایمیل زیر اقدام فرمایند: y,bahmanabadi@gmail.com

به مناسبتِ ماه محرم و در آستانه سفر به بهمن آباد

بدون نظر

محرم از راه رسید و یک بار دیگر صدای طبل و سنج از خیابان و کوچه پس کوچه ها نوازشگر گوش هایمان شد محرم آمد و جامه ی سیاه برتن کردیم تا آیت و نشانی از غم و عزا باشد محرم آمد تا باردیگر شهامت و مردانگی تنها در نام و یاد حسین(ع)  تبلور یابد. اینک ماه محرم ماه عزا از راه رسید تا شیعه، مویه کنان و  سینه زنان و با نوحه خوانی و فریاد و فغان، رسواگر کسانی باشند که در پی رسوایی اش بودند ماه محرم از راه رسید تا به ما بگوید خون ریزی در اسلام مردود است و خونریز ملعون، ولی شهادت واژه ای است مقدس  که شهدایش نه تنها مرده نیستند بلکه زنده اند و در نزد خدا روزی می خورند، محرم ماه نزدیک شدن دل ها هم هست در این ماه است که هرکس با عزیمت از شهر های دور و نزدیک به دیار و وطن خویش در زیر بیرق حسین(ع)و یارانش گرد هم می آیند و برسفره ی پر کرامت و با برکتش حلقه می زنند و با نوای عاشقانه ای که از دل برمی خیزد برسر و سینه می زنند و اشک می ریزند و ناله سر می دهند من نیز مانند تو مسافرم مسافر زادگاهم بهمن آباد؛ جایی که با جان و دل دوستش دارم و خاکش را سرمه چشم هایم می کنم من به آن خطه عشق می ورزم.

از این رو وقتی جاده طولانی تهران سبزوار را به زیر چرخ های اتوموبیل می کشم نشانه ها و علایمی که سال هاست با هم انس و الفت داریم را از نگاهم عبور می دهم تا این که با دیدنِ  تابلوی کوچک روستای کاهک حالم خوش می شود تابلویی که گویی آمدنم را خیر مقدم می گوید از آن جا تا زادگاهم راه چندانی نیست به گمانم پس از 5 کیلومتر وارد بهمن آباد می شویم با دیدنِ در و  دیوار این روستای کوچک گویی غم های بزرگ از دلم پر می کشند با آمدنِ ماه محرم است که صله ی رحم جان می گیرد و احوالپرسی ها جریان می یابد.

یک سال گذشت؛

در سالی که گذشت با وجودِ مخالفت ها و تأییدها محل جدید تعزیه خوانی افتتاح و برای نخستین بار در جایی غیر از سنوات قبل مراسم برگزار شددیگر مسائل جزیی نیز بوی اختلاف می داد که خدارا شکر به طرز ماهرانه ای مدیریت شد و همه توانستیم در زیر خیمه ی ویژه عزاداران، عزاداری کنیم اختلاف نطر را طبیعی می دانم ولی باید مواظب باشیم از خط انصاف عبور نکنیم.

در باره رفتن یا نرفتن دسته های زنجیر زنی و سینه زنی به سویز در روز تاسوعا نیز با راهنمایی جناب حجت الاسلام حاج آقا رضا ذاکری دستجات، ترجیح دادند این روز را به امام زاده و زیارت اهل قبور بروند که این کار ارزشمند قابل تقدیر است.

در بخش مداحان که بیشترین گله مندی را درپی دارد نیز سال پیش بهتر از دیگر سال ها مدیریت شد امید آنکه امسال نیز بیش از پیش آقایان مداحان مراعات حال یکدیگر را مد نظر داشته باشند البته این نکته را  باید قبول کنیم که نوع بشر می خواهد هنر و هنرنمایی اش دیده شود حتی پدران دوست دارند فرزندانشان به نحو احسن دیده شوندکه اشکالی هم ندارد ولی افراط و تفریط هایی که صورت می گیرد شاید محل اشکال باشد.

اینک من و تو مسافر زادگاهمان هستیم جایی که خشت خشتِ خانه های گلی اش برایمان خاطره انگیز است سرمست از بوی خوشِ گرد و خاک های کوچه هایش می شویم وقتی که نم نم باران را به مهمانی خود می خواند جریان زندگی را از آب قناتش درک می کنیم چه زمانی که نفس نفس می زند و خود را از بالاترین نقطه به چشمه می رساند و چه وقتی که شُتُرک می زند همه اش  نوید بخش حیات و ادامه ی زندگیست.

به بهمن آباد می رویم که وطن مان است جایی که مرده هایش نیز با تو هزاران ناگفته دارند وقتی وارد مزارشان می شویم گویی زنده اند و به مهمانی رفته ایم رسم است که برسر گورشان شرط ادب را بجا می آوریم و برایشان طلب رحمت می کنیم در کنار قبورشان آرام می گیریم و جانمان را حیات دوباره می بخشیم ما نیز حرف هایی داریم که جز با رفتگان مطرح نمی کنیم.

امسال هم مانند سال های پیش بعضی از همولایتی هایمان تن به سفر بی بازگشت داده اند و در هیئت حضور نخواهند داشت که ان شاءالله نام بردن از آن ها را به بعد موکول می کنم.

پروردگاراگناهانمان را بیامرز اندوه مان را از ما دور کن و حاجت دنیا و آخرت مان را بر آورد کن و رحمتت را شامل حالمان فرما.

منبع: بهمن آباد خبر


سفرنامه ی قاسم ملا در محرم سال 93

بدون نظر

سفر آغاز یک حرکت است رفتن از سویی به سوی دیگر هجرتی که می تواند به دلخواه باشد  و یا به اجبار،ولی خیلی ها رفتنِ بی رضایت را سفر نمی دانند، سفر نقل مکانِ موقت است که می تواند آموزنده باشد در سفر با نگاه کردن و دیدن می آموزی و عبرت می گیری گاهی با دیدنِ آثار رفتگان،آه می کشی و یا با مشاهداتِ تازه و نو مسرور می شوی،یادِ آن بزرگ مرد بخیر باد که برای شخص بزرگواری نوشت:سفر کن و از تن دادن به نشستن در یک مکان دوری کن زیرا آب یک جا بماند می گندد آن بزرگوار هم در جواب نوشت:دریا باش تا نگندی!برای رفتن پیاده و سواره می تواند یک حکم داشته باشد چه، آن که اگر پای رفتن داشته باشی دلپذیرتر است یاد سفرهای دلنشین قدیمی ترها بخیر آن ها می رفتند و می دیدند اما امروزه چنین نیست می رویم و نمی بینیم وقتی مرا بر مرکبی شب رو می نشانند آنچه می بینم سیاهی و تاریکی است از میان آن همه شهر و روستا عبور می کنم بی آن که از نام و نشان و تمدن آن دیار چیزی بدانم ازمعابر و گذرگاه ها عبور می کنم و از آن طرفِ آبگینه و شیشه این جسم شفاف، مردمانی را نظاره می کنم که سر در کار خود دارند نمی دانم که هستند و با چه گویشی مکالمه و مراوده می کنند ولی سفرکردن در گذشته چنین نبود زیرا مسافر آن زمان خود و مرکبش غریب بودند و مردم ِغریب نواز،فراوان یافت می شد که پذیرایشان باشند در بارانداز سفره دل می گشودند و از آداب و رسوم خویش می گفتند مسافر هرکجا بود مهمان بود و اهالی یک روستا یا شهر میزبان،مردمانِ آبادی دلی آباد داشتند و گشاده رو بودند از این رو مهمان، احساس غربت کمتری می کرد تا این که به یُمن و مبارکیِ عصر جدید سفرها هوایی شد و دل ها زمینی!  

روز جمعه 9 آبان  

امروز به تردیدهایی که از چند روز پیش به سوی من چنگ اندازی می کرد و در برزخ رفتن یا نرفتن به سفربهمن آباد گرفتارم کرده بود پایان دادم خدا را شکر ساعت15:15 دقیقه رهسپار پایتخت شدم در بین را فرزندانم از سر محبت گوشم را با زنگ های همراهشان نوازش دادند وعده ورود معلوم بود بعد از ساعت 20 وارد خانه ی حمید شدم باهادی فرزند ارشدم از طریق تلفن هماهنگی برای همسفرشدنِ فردا صورت گرفت حامد قبل از من به خانه حمید رفته بود در مجموع بچه ها را دیدم مسرور شدم بعد از نوش جان کردنِ شام بخواب رفتم.

شنبه 10 آبان

طبق قرار ی که دیشب با هادی داشتم ساعت 7:10 دقیقه در محل مورد نظر حاضرشدم چشم به راه آمدن ایشان بودم عقربه های ساعت از وقت مقرر عبور کرد دلواپس شدم همراهم صدا در داد هادی گفت: در خیابانِ کمی نزدیکتر گرفتار ترافیک و ازدحام خودرو شده،با نیم ساعت تأخیر آمدند و بارسفر را در مرکبش گذاشتیم و راهی بهمن آباد شدیم در بین راه چندین بار خانم متولی با من تماس گرفتند و آخرین نظرم را در باره نامه ی اداره دارایی جویا شدند توصیه های لازم از طریق موبایل کارساز شد راه را در نوردیدیم تا این که رسیدیم به کاهک،از پیشنهاد هادی مبنی بر این که قبل از ورود به روستا به زیارت اهل قبور برویم استقبال کردم یکراست رفتیم و در نزدیکی قبور پدر و مادر خدا بیامرزم پیاده شدیم ناگهان تمامِ خاطراتِ دوران کودکی ام در نظرم مجسم شدند غرق در بهت و سکوت فاتحه و قرآن خواندیم وزبان به زمزمه بازکردم خودم هم نمی دانستم چه می گویم افکار ثابتی نداشتم دایم همه چیز تغییر می کردآری اینجا آرامستانِ بهمن آباد است جایی که  رفتگان، آرام  آرمیده انداینجا به هر طرف سر می چرخانی قبری را مشاهده می کنی که  گویی ساکنش ملتمسانه از تو التماس دعا دارد حتی بازماندگانِ هر قبری انتظار دارند بر سر قبر کسانشان حاضر شوی و فاتحه ای برایشان بخوانی.

آرام آرام خورشید در حال غروب کردن بود و من چشم به تماشای جلوه نورانی اش دوخته بودم کم کم از تابش نورخورشید عالمتاب  کاسته می شد و شب از راه می رسید ولی اینجا و در این شب ها سکوتِ شب با نوای آسمانی و دعاها و مداحی ها در هم می شکند در حال خروج از گورستان و خداحافظی با رفتگانمان بودیم که حسین آقا از دور برایمان دست تکان داد او که مسئولیت ساختِ  مکان جدید برای تعزیه خوانی را در دست اقدام داشت از بی مهری های همولایتی ها گله مند بود و انتظار حمایت داشت به محل جدید رفتیم به کسانی که مشغول خدمت بودند مثل محمد سویزی که خیلی زحمت کشیده بود خدا قوت گفتیم چند دقیقه بعد خدا حافظی کردیم و به روستا آمدیم جلو هیأت با همولایتی در حال گپ زدن بودیم که خواهرم از آمدنمان مطلع شدند و باهم به خانه رفتیم.

برای شام خوردن در هیأت و خانه نظر هادی را جویا شدم هردو ترجیح دادیم شام را در خانه بخوریم ساعت 20 به بعد رفتیم به هیأت، طبق رسم و رسومات، منتظر آمدنِ عزادارانِ هیأت حسینی بودیم امشب نوحه خوانی نکردم ولی قبل از آمدنِ میهمانان حدود 45 دقیقه برای حاضرین صحبت کردم هیأت حسینی که وارد شدند درقالب نوحه ی کوتاه به آن ها خوش آمد گفتم طبق معمول و به لحاظِ احترام به میهمان،از طرف هیأت ابوالفضلی(میزبان) کسی مداحی نکرد.

یکشنه 11آبان

امروزبه همراه پسرعمه ها، آقایان قاسم و حسن و مرتضی و دختر عمه و فرزندانش( آقا هادی و آقامهدی) به دیدار حاج عمو رفتیم حاج آقا ساکت بودنداگر پرسشی می شد جواب کوتاه می دادند ولی آغاز کننده نبود ندحدود 45 دقیقه نشستیم خوشبختانه صله رحم بجا آورده شد.

دلم هوای گشت زنی در صحرا را کرده بود درتنهایی سری از زمین های پدری زدم خاطراتِ بودن در کنار پدر و مادر و یادآوری آن دوران،آدم را کلافه می کندبه هر نقطه ای که نظر می کنم کوهی از خاطراتِ گذشته بر سرم آوار می شود قبل از رفتن به صحرا ساعت 7 بامداد تا نزدیکی کاهک را پیاده روی کرده بود در روستا به چیزی که فکر نمی کنی اخبار ایران و جهان است همه غرق در برنامه های مربوط به عزاداری هستند از اتفاقاتی که در دنیا می افتد بی خبرم.

 ناهار جای شما خالی اِشکِنه ی پر ملاط نوش جان کردیم هادی که خودرواش را برای شستن به نقطه ای به نزدیک جوی آب برده بود بهانه ای شد تا یک بار دیگر به صحرا بروم و با خود و خدایم خلوت کنم.

شب برای صرف شام به هیأت رفتیم طبق معمول در کنار دوستان نشستم تصمیم داشتم نوحه بخوانم ولی به علت سخنرانی زود هنگام روحانی ای که از راه دور آمده بود و باید به سویز هم می رفت وقت کم آوردیم به این دلیل،جوانانِ نوحه خوان که نتوانستند نوحه بخوانند دلگیر شده بودند. هیأت ابوالفضلی برای رفتن به هیأت حسینی در حال آماده شدن بود هنگامِ حرکت،جمعیت پراکنده را با تکرار دمِ نوحه گردِ هم آوردم و حرکت کردیم به جلو هیأت حسینی که رسیدیم با تأخیر از ما استقبال شد این حرکتِ بی غرض و مرض موجب دلخوری بعضی از دوستان ما شد ولی خوشبختانه با صحبت و ذکر دلیل، افراد ناراحت آرام شدند.بعد از استقبال مطابق معمول حسین حسین گویان وارد هیأت شدیم اولین نوحه خوان خودم بودم و سپس دیگر دوستان از هر دو هیأت به مداحی و نوحه خوانی پرداختند مثل همیشه با صدای خوش و روضه خوانی خوبِ جناب حجت الاسلام حاج شیخ رضا ذاکری مجلس پایان یافت و خداحافظی کردیم.

 اما گویی کار هنوز نیمه تمام بود بعد از خدا حافظی و بدرقه ی میزبان،برای تکمیل ثواب پیشنهاد شد به بازماندگانِ کسانی که در طول یک سال گذشته از دنیا رفته اند ادای احترام کنیم لز این رو هیأت ابوالفضلی وظیفه خود دانست به خانه ی آن ها مراجعه کند به جلو خانه ی مرحوم شدگان؛حاج غلامرضا و حاج عباس و حاج ابوالقاسم رفتیم من در طول مسیر و در پایان، از آقایان و خانم هایی که تا آخر همراهی کردند تشکر کردم.

 روز تاسوعا 12 آبان

روزتاسوعای حسینی نزد ما شیعیان از اهمیت فراوانی برخوردار است به خصوص که امروز بنام نامی حضرت عباس(س) عبد صالح خدا می باشد حضرت حسین بن علی(ع) به وسیله ی برادرش حضرت عباس یک شب را برای راز و نیاز با خدای خویش مهلت خواست در امروز و امشب حلقه ی محاصره یاران امام و نواختن و کوبیدن بر طبل جنگ افزوده شد.در بهمن آباد ما از ساعت 8 بامداد مراسم علم گردانی آغاز می شود و تا بعد از ظهر ادامه می یابد علت طولانی شدن مراسم این است که جمع حاضر طبق یک رسمِ قدیمی به خانه بازماندگانِ کسانی  که در طول یک سال(از محرم سال قبل تا محرم امسال)به دیار باقی شتافته اند می روند و در آنجا روحانی همراه برایشان روضه می خوانددر پایان منبر دعا برای رفته ها و زنده ها می کند و حاضرین آمین می گویند امسال هم مثل دیگر سال ها حجت الاسلام شیخ علی آقا از ابتدا تا انتها همراه بودند و کلی سخنرانی و دعا کردند در پایانِ مراسم به خانه آمدم برای رفتن به هیأت و ناهار خوردن در آن جا دو دل بودم سرانجام من و هادی بجای رفتن به هیأت به خوردن  فطیر و ماست قناعت کردیم.

عزاداری در بهمن آباد مثل سال های قبل ادامه یافت ولی طبق خبرهای رسیده در هیأت حسینی بین جوان ها در باره بعضی از مسائلِ کوچک اختلاف نظرهایی وجود داشته که موجب رنجش خاطر بزرگترها شده بود از جمله مخالفت با مکان جدیدی که برای برپایی تعزیه خوانی روز عاشورا درست کرده اند خبردیگر این که بعضی ها مخالف قاطی و یا یکی شدن با هیأت های سویز و مزینان بودند! بنده با هر دو نظر مخالف بودم و تأکید داشتم ضمن احترام فوق العاده به برادران سویزی و مزینانی باید امکان و زمانِ بیشتری برای نوحه خوانی و مداحی و تعزیه خوانی به آن ها بدهیم پا فشاری من ثمر داد.و اما بعد از ظهر تاسوعا حجت الاسلام شیخ محمد با من تماس گرفتند و از تصمیم هیأت حسینی و پیوستن به هیأتِ ابوالفضلی و حرکتِ جمعی خبردادند ولی گویا به دلیل اختلاف های پیش آمده حرکت شان با تأخیر انجام شدخوشبختانه به وعده وفاشد و آمدند هردو هیأت در یک دسته ی مرتب و منظم راهی امام زاده شدیم در سر راه ابتدا به محل جدیدِ تعزیه خوانی رفتیم بنده برای زدودنِ شک و تردیدهاپیشاپیش هردو هیأت حرکت کردم سپس مردم با خاطری آسوده هرکس به کنار قبری از رفتگانش رفت و  به خواندنِ فاتحه مشغول شد در پایان به امام زاده رفتیم و بسوی امام زاده رفتیم و ختم مراسم اعلام شد تصور می کنم این تصمیم بجا و مناسب از سوی جنابان حجج اسلام حاج شیخ رضا ذاکری و شیخ محمد گرفته شد که جای تقدیر و تشکر دارد.

روز عاشورا 13 آبان

امروز عاشوراست یا عید قربان است / کرببلا یکسر از خون گلستانست

نمی دانم در باره ی چنین روزی که استثنایی ترین روز سال است چه و ازکجا باید نوشت ولی این را می دانم که امروز غمبارترین و مصیبت بارترین روز برای جهان بشریت به خصوص شیعیان جهان می باشد در بهمن آباد مثل سایر نقاط ایران  زن و مرد و کودک،حسین حسین گویان از دو هیأت حسینی و ابوالفضلی برسر و سینه می زنند و راهی امام زاده می شونددر این مکان، استقبال از هیأت های سویز و مزینان در الویت قرار دارد بعد از استماع نوحه خوانی طرفین و بدرقه ی میهمانان، نوبت می رسد به عزاداری و تعزیه خوانی، قبل از این نوشته بودم که آرزوی یک هماهنگی و برنامه ریزی برای بعد از استقبال از برادران سویزی و مزینانی بردلمان ماند شاید همین بی برنامه بودن موجب شد دربین جوانان هیأت حسینی ایجادِاختلاف شود چون بر اساس شنیده ها؛بعضی ها معتقد بودند نباید با هیأت های مهمان یکی شویم بلکه بهتراست مداحانِ هر هیأتی مثل سنوات گذشته جداگانه و برای خودشان بخوانند بنده با این نظر مخالف بودم لذا روزعاشورا مخالفتم را به سایرین اعلام کردم ناگفته نماند چون در هیأت ابوالفضلی حرمت ها حفظ و به نظر بزرگترها احترام گذاشته می شود عزاداری ها بی حاشیه و تصمیم گیری و اجرا سهل تراست از این رو امثال بنده راحت تر نظرمان را منتقل می کنیم ولی آن چه را نمی شود از نظر دور داشت و به انصاف گفت:با وجود ناراضی بودنِ بعضی ها،حتی یک نفر به عنوان مخالف، مخالفت نکرد و همه ی عزاداران از جمله کسانی که چندان تمایلی به مکان جدید تعزیه خوانی نداشتند سکوت را ترجیح دادند و مراسمِ تعزیه خوانی با آرامش برگزار شد تنها چیزی که می شود به عنوان ضعف برنامه تلقی کرد بی برنامگی مداحی و نوحه خوانی برادران مزینانی و سویزی و بهمن آبادی است به عنوان مثال همین امسال معلوم نبود مهمانان قصد نوحه و تعزیه خوانی دارند یا می خواهند زودتر بروند بازهم می گوییم:امیدواریم هنگام یکی شدنِ هیأت ها هماهنگی بیشتری صورت پذیرد.

در رابطه با برادران سویز چون زمانِ بیشتری را به سینه زنی و نوحه خوانی می پردازیم وضع متفاوت است انشاءالله در سال آتی آن ها نیز قتِ کمتری را برای مداحی اختصاص دهند تا مجلس به اصطلاح سرد و بی روح نشود.

هرچه بود خدا رو شکر،مراسمِ تعزیه و عزاداری به خوبی و خوشی به پایان رسید این که از آن همه جمعیت کی قبول و کی مردود شد چه داند به جز ذاتِ پروردگار.

چون بنا نبود به هیأت برویم شام در خانه نوش جان شد ولی من و هادی طاقت نیاوردیم و برای استفاده بیشتر بقول خودمان به تکیه رفتیم ولی سخنرانی سخنران و حاشیه های به وجود آمده هیچ سازگای با چنین شبی نداشت لذا از رفتن پشیمان شدم و به هادی گفتم:کاش درخانه می ماندیم!!!

چهار شنبه 14 آبان

امروز آخرین روز حضورمان در بهمن آباد بود صبح که بیدار شدم برای رفتن یا نرفتن به پیاده روی مردد بودم سرانجام با وجود نداشتن کفش مناسب تا یک کیلومتر بعد از سویز را دویدم و لذت بردم در بازگشت صبحانه نوش جان کردم در حال مطالعه بودم که رفته رفته خواب به چشمانم ورود کرد بی اختیار ساعتی را به خواب رفتم،بیشتر وقت امروزم را در خانه گذراندم شب، دیر هنگام به مسجد رفتم آقاحمزه حاج عباس از من خواست برای گفتگو در داخل خودرو پارک شده اش بنشینم حرف های خوبی از کارهای در حال انجام  و انجام شده در خصوص بازگردان زمین های امام زاده های بهمن آباد برای گفتن داشت که استفاده کردم.

شب در هیأت حضور یافتیم جّوِ خوب و آرامی بود چند نفری نوحه خوانی کردند و تا جایی که ممکن بود از دوستان و آشنایان خداحافظی کردیم.

عزاداری تان قبول.

منبع: بهمن آباد خبر


سفر نامه ی محرم سال 92

1 نظر

 

نویسنده: قاسم بهمن آبادی – ۱۳٩٢/٩/۱

 

 

عقربه ی ساعت از ۱۴:۳۰ دقیقه گذشته بود که کوله بار سفر را به دوش گرفتیم و راهی مقصد اولیه(تهران )شدیم تا از آن جا راهی بهمن آباد شویم.حمید که از ابتدای حرکت،از طریق موبایل سفرمان را پیگیری می کرد،به دفعات،از ما برای رفتن به خانه اش دعوت به عمل می آورد، ولی به علت ضیق وقت،دادنِ قول قطعی ناممکن می نمود.از بین راه باهادی تماس گرفتم گفت:به همراه همسرش مسافر مشهدالرضا شده اند قرار و مدار ملاقات گذاشتیم و نیم ساعت به حرکت شان مانده بود که یکدیگر را دیدیم آن دو به طرف مشهد رفتند و ما هم برای یکی دو ساعت به طرف خانه ی حمید حرکت کردیم ،با به صدا در آوردن زنگ خانه در برویمان باز شد و با استقبال صاحب خانه  وارد خانه شدیم زمان زیادی نداشتیم؛حمید بانوشیدنی نسکافه از ما پذیرایی کرد و ۱۵ دقیقه بعد دست ها به سفره رفت و شام خوردیم ؛ ساعت 30/21 دقیقه از حمید خدا حافظی کردیم ولی تا داخل مترو که مسیر نسبتا” دوری هم بود به ما کمک کرد و از جانب وی بدرقه شدیم.

 

ساعت 23  از جاده ی تهران سبزوار می رویم و می رویم تا خودمان را به بهمن آباد برسانیم شهرهای سمنان و دامغان و شاهرود را که پشت سر می گذاریم از قلب روستاهای کوچک و بزرگ عبور می کنیم بعد از این همه راه؛وقتی روشنایی روز بر تاریکی شب غالب شده بود از دور روستای کاهک را می بینیم که گویی بوی خوش وطن را به مشاممان می رساند از این روستا نیز عبور کردیم  و به شهر داورزن رسیدیم،در ابتدای جاده ی مزینان توقف کوتاهی داشتیم و راهی بهمن آباد  شدیم.

 

 سه شنبه 21 آبان ماه

 

 ساعت 7:30 بامداد درب خانه ی پدری را به صدا در آوردیم چون بی جواب ماندیم از دری دیگر وارد شدیم جند دقیقه بعد خواهرم آمدند احوالپرسی کردیم و از گفتنی ها گفتیم. خواهرم صبحانه را که مجموعه ای از سرشیر و کره و مربای انجیر و عسل بود بر روی سفره گذاشت، تذکر حاج خانم مبنی بر کم خوری من راه به جایی نبردو از همه ی آن ها نوش جان کردم.با وجود خستگی راه،گفت و گوها مانع استراحت و یا خواب بین روزی شد. 

 

در اولین شب ورود،به موقع وارد هیئت شدم، با مردان مقیم و کسانی که از اطراف آمده اند احوالپرسی و روبوسی کردم،10 دقیقه بعد،افراد خدمتگزار در مجلس  سفره گستردند و برای هرنفر یک قرص نان و ظرفی از آبگوشت و گوشت کوبیده آوردند،جای شما خالی خوشمزه شده بود.حجت الاسلام شیخ علی آقا وقتی از خوردن همه مطمئن شدند دعای سفره را خواندند و برای مرده ها و زنده ها  دعا کردند.نوبت به نوحه خوانی و سینه زنی رسید،نوحه خوان ها که بیشتر جوان هستند،سعی می کنند از یکدیگر سقت بگیرند تا از این طریق خودی نشان دهند البته این بیماری در افراد میان سالی مثل بنده هم وجود دارد ولی در قشر جوان بیشتر خود نمایی می کند. نوحه خوانی شروع شد،من که دیدم با وجود کمی  وقت قطار قطار برای خواندن  نوحه، صف کشیده اند شکسته نفسی فرمودم و بر خلاف سنت همیشگی از خواندن خود داری کردم.!!!

 

سه شنبه 21 آبان ماه،شب نهم محرم و رفتن هیئت ابوالفضلی به هیئت حسینی؛

 

امسال بلندگوها و سیستم حمل و نقل را فرزندان مرحوم علی اکبر فدایی با شکل جدیدی آماده کرده بودند،بعد از مراسم نوحه خوانی و سخنرانی، هیئت ابوالفضلی با علم و کتل های رایج بسوی هیئت حسینی حرکت کرد ولی بعد متوجه شدیم آداب مهمانی را رعایت نکرده ایم و  زودتر از وقتِ قرار در جلو هیئت حسینی حضور یافته ایم و در واقع،نوحه خوانان و سخنرانان را از خواندن و گفتن باز داشته ایم گرچه جناب حجت الاسلام حاج شیخ رضا ذاکری در پایان گفتنی ها را گفتند و روضه ی خوبی هم خواندند ولی درسی شد تا ان شاءالله به شرط حیات این مهم در سال آینده مدّ نظر قرار گیرد.بعد از حسین حسین یا حسین که طبق معمول گوینده اش خودم می باشم نوحه خوانان که طبق رویه فقط میهمانان می خوانند به نوحه خوانی پرداختند،من اولین کسی بودم که نوحه خود ساخته  ام را خواندم ولی بعد متوجه شدم؛ بدون رعایت حال میزبان نوحه ها را  از حد معمول  طولانی ترخوانده ایم که با کنایه ی انتقاد آمیز دوستانه ی دوستانِ هیئت حسینی  نیز مواجه شدیم.

 

تاسوعا و سنت علم گردانی؛4 شنبه 22 آبان

 

روز تاسوعا؛علم گردانی با سبک خاصی انجام می شود تعدادی پشت سر کسی که علم دارش می نامند با شعار حسینم واحسینم واحسینا، غریبم وا غریبم وا غریبا،اگر کشتند چرا آبت ندادند،کفن بر جسم صد چاکت نکردند و… در کوچه و خیابان به راه می افتند علم به در خانه ی هرکس رفت صاحب خانه مطابق وضعیت اقتصادی اش آزاد است مبلغی را برای هزینه های جانبی هیئت هدیه کند و  بلافاصله شخص روحانی برای او و خانواده و رفتگانش دعا می کند و همراهان آمین گویان او را همراهی می کنند، در این بین، ابتدا به خانه ی کسانی می روند که در طول سال کسی را از دست داده باشند تا محض احترام هم که شده،روحانی برایشان روضه خوانی و دعا کند،گرچه چند سالی است این نیز جنبه ی چشم و همچشمی به خود گرفته، زیرا بسیارند خانواده هایی که سال هاست کسانشان به رحمت خدا رفته اند ولی با وجود وقتِ کم، از هیئت می خواهند به خانه ی آن ها نیز بروند و برایشان  روضه بخوانند با همه ی وقت گیری و خستگی،تا پایان همراه بودم،مراسم علم گردان نیز خدا را شکر به خوبی پایان یافت .

 

شب دهم و رفتن به امام زاده؛

 

بعد از غروب صدای زنگ موبایلم صدایم کرد آن طرف آقای اشرفی پور بود علت نرفتنم به هیئت را جویا شد با وجودی که کلی فطیر خورده بودم و میلی به خوردن آبگوشت نداشتم محض دوستان؛ رفتم و بازهم آبگوشت را نوش جان کردم جمعیت بسیار زیادی از تهران و اطرف آمده بودند در کنار آقای اشرفی پور نشستم تا از گفتنی ها بگوییم و از خوردنی ها بخوریم. بعد از صرف شام به نوحه خوانی و سینه زنی پرداختیم ولی چون از طرفی حجت الاسلام حاج شیخ علی آقا باید به روستای سویز می رفتند و ازطرفی هم هیئت تصمیم داشت به مزار برود مراسم از نظر مداحان کامل نبود و کمی اظهار نگرانی می کردند که با گفت و گو آرام شدند.

 

و اما در باره ی رفتن به امام زاده دیدگاه های متفاوتی مطرح می شود نظر بنده این بوده و هست که رفتن به امام زاده آن هم در شب عملی است بی حاصل که هرسال بر اساس یک سنت موهوم انجام می گیرد،این عمل خرافی و بی حاصل را به صورت علنی نیز بیان کرده ام که  مخالفان و موافقان خاص خود را داشت ولی اکنون قصدمان ورود به این بحث نیست و از آن عبور می کنیم. با این همه  پیشنهاد آقای اشرفی پور را پذیرفتم و با بی میلی من هم  همراه جمعیت به امام زاده رفتم حتی در بین راه روضه و نوحه نیز خواندم هیئت ابوالفضلی بعد از کلی انتظار با سر رسیدن هیئت حسینی، حسین حسین گویان به طرف امام زاده حرکت کردند.

 

روز عاشورا مصادف با5 شنبه 23 آبان 92

 

مراسم عاشورای روستای بهمن آباد به صورت سنتی برگزار می شود صبح زود مردم روستا در جلو هیئت ها حضور می یابند تا در قالب دسته ی زنجیر زنی و سینه زنی خود را به امام زاده برسانند از این رو صبح عاشورا هیچ کس در خانه نمی ماند من نیز زودتر از دیگر روزها بیدار شدم وخودم را رساندم به جمعیتی که با احساسات، خود را می رساندند به امام زاده تا به موقع ازهیئات مزینان و سویز استقبال کنند. علم ها و بیرق ها،تعزیه خوانانِ سوار بر اسب و شتر،نعش کش ها،طبل و سنج و دهها وسایل دیگر حال و هوای خاصی را حاکم کرده بود من نیز در مسیر کمی نوحه خواندم اولین هیئت طبق معمول مزینانی ها بودند که با نظم خاصی آمدند،متأسفانه ناهماهنگی های ما بهمن آبادی ها به عین آشکار شد. مراسم تعزیه خوانی مزینان زبانزد استان است،آن ها این همه را یک شبه بدست نیاورده اند از این رو چون  برای وقت خودشان ارزش فوقالعاده ای قائل می شوند طبیعی است که  چندان تمایلی به ماندن و نوحه خوانی و همراه شدن با ما را نداشته باشند گرچه پنهان هم نمی کنند و بارها این موضوع را آشکارا مطرح و اظهار کرده اند. ان شاءالله در سال های آتی ما نیز به نظر و اوقاتِ  آن ها احترام بگذاریم و در جهت تحمیل نظرمان  نباشیم که آن می شود که امسال شد!!!

پس از بدرقه ی هیئت مزینان،سویزی ها سر رسیدند و مورد استقبال ما قرار گرفتند سویزی ها برخلاف مزینانیان نظم و ترتیب چندانی ندارند و زمان برایشان مطرح نیست نوحه خوانان  ازهر دو طرف نوحه خوانی کردند مجلس سرد و بی روح شده بود و خداحافظی کردند و رفتند.بعد از  بدرقه هردو هیئت مراسم تعزیه خوانی برگزار شد ولی ساعتی نگذشته بود که بارندگی مردم را به روستا کشاند،من از وقتی که تعزیه خوانان قدیمی به رحمت خدا رفته اند با تعزیه  بیگانه شده ام البته اهل بیت من برای دیدن تعزیه ی جنابِ حر به مزینان رفتند ولی من ترجیح دادم با دوستان باشم که بودم.

منبع: سلام بهمن آباد