شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

همشهریان محترم در صورت تمایل به ارائه نظر، می توانند از طریق ایمیل زیر اقدام فرمایند: y,bahmanabadi@gmail.com

متن ارسالی یک همولایتی به مناسبت روز ولات اما علی)ع( و روز پدر

بدون نظر

آقای امیر داورزنی، از همولایتی هایمان، متنی به مناسبت روز ولادت امام علی (ع) و به یاد روز پدر ارسال کرده است. سایت بهمن آباد نیز این روز با سعادت را به همه پدران حاضر و نیز پدرانی که از میان ما رفته اند و از جمله مرحوم اصغر محمود را تبریک می گوید و یادشان را گرامی می دارد.

متن ارسالی – که به نظر ما می تواند خطاب به همه پدران  از قید حیات رفته باشد – را در ادامه می خوانید:

ولادت با سعادت امیر المومنین و روز پدر مبارک باد

دلتنگ تر از هرشب و روز شدم من                     بی مهر پدر شمع پر از سوز شدم من

تقدیر مرا بی سرو سامان و سپرکرد                  محروم ز دیدار   گل  روی  پدر  کرد

سخت است که دیدار رود تا به قیامت                 رویاست پدر، آید از این در به سلامت

شب را به خیالش به سحرگاه رسانم                    از حکمت الله دیگر هیج ندانم

سیمای پر از مهر عطوفت ز که جویم                این سوز فراق دل خود را به که گویم

آه از سر افسوس بیاید به سراغم                          خاموش شد از هجرت او نور چراغم

اصغر محمود

آیا می دانید در ایام ماه محرم جهت عزاداری روز عاشورا چه کسی عماری ها را آماده و مهیا می کرد؟ او کسی نبود جز مرحوم اصغر محمود ( داورزنی ). آنچه که من به خاطر دارم با چه شور و شوقی از اول شب شروع می کر د به کار تا پاسی از شب. این کار به مدت چند شب ادامه داشت و او سعی می کرد عماری ها تا هر چه زودتر آماده شود. وی از جمله زحمت کشانی بود که کاروان شتر ها را آماده و مهیا می کرد.

پدرم رفت ولی یادش هست و نگاهش باقیست ،،،،، دور دست به نظرم چهره او می بینم …… او به من می خندد …. یاد گرمای بغل کردن او می افتم …… کاش یک لحظه صدای نفسش باز آید …. کاش بود من هم بوسه ای بر رخ او می نشاندم، روز بابا به تو تبریک پدر ،،، هرکجا هم باشی …..باز تبریک پدر ….پدرت را پدرم را ، پدران رفته را با صلوات یاد کنیم .


نامه ای به سیل ویرانگر و سلامی به کاریز بهمن آباد

بدون نظر

جناب سیل ویرانگر سلام!

با این که من از دیرباز تو را می شناسم ولی خواستم نامه ی بی سلام برایت بنویسم آری تو را خوب می شناسم اما شناختِ نیاکانِ من از تو به اندازه ی همه ظلم هایی است که به آن ها کرده ای!نام تو به لحاظ سابقه ی طولانی در تخریب و برجاگذاشتن ویرانی هراس انگیز است. آثار برجا مانده از دست اندازی به مال و جان انسان ها قابل شماره نیست،هرگاه بسوی نورستان یا همان قبرستانِ روستا می روم از دل ویرانه هایی عبور می کنم که خانه و کاشانه ی نیاکانمان با طغیانِ تو  برسرشان تخریب شده است، نمی دانم چند نفر از دست تو تا کنون از پای در آمده اند ولی این را می دانم که از وقتی خانه های مجلل نیاکان من با بی رحمی تو نابود شد آن مکان، به نام جدید و بیگانه ی «خرابه»شهرت یافت،

جناب سیل!اگر بخواهم ازدیگر مکان هایی که تو باعث تخریب شان شده ای نام ببرم باید به قلعه ی ملاهاشم اشاره کنم که پر سکنه بوده و استادان و علمایی چون ملامحمد بهمن آبادی  و ملاهاشم و…را در خود داشته است، خیلی از قلعه ها را می شناسم که هنوز برج و بارو و آثار برجا مانده شان حکایت از دردهای کهنه ای دارد که تو برسر آن ها آورده ای!اما آن چه اکنون می خواهم به آن بپردازم شاید غم انگیزتر از رویدادهای گذشته باشد و آن داستان راستان و تکراری ورودتان به کاریز است، آری شنیدم؛ سیل ویرانگر بی پروا خود را به کاریز رسانده و شاهرگ حیات روستا را گسسته و زنان و مردانی که چشم امیدشان به چشمه بود را نومید کرده است!ما مردم روستا و تو سیل ویرانگ، خوب یکدیگر را می شناسیم اما فرق بین ما و تو در این است که تو ویران می کنی و ما آباد، راستی چرا دست از سر کاریز ما برنمی داری؟

نقش جهل و غفلت

نکند گناه اصلی به گردن خود ما باشد به عبارتی باید نسبت به مهار آب های رونده اقدام می کردیم  و نکردیم  باید سد می ساختیم و  نساختیم، باید از وجودِ سیل بهره مند می شدیم نکند ما از روی غفلت و جهل شکوه می کنیم و گناه ندانسته هامان را به گردن سیل می اندازیم! نکند این سیل نیز آیات و نشانه و رحمت است از جانب خداوند و ما با فکر کوتاهی که داریم آن را تبدیل به نقمت و حتی ناشکری می کنیم! نکند تو  جناب سیل!عاقل باشی و ما نادان؟ نکند جهل ماست که ویران می کند و ما آن را به حساب تو می نویسیم؟ راستی تو چند سال پیش هم آمدی و قنات ما را خراب کردی این که ما به فکر پیشگیری نبودیم و دور اندیشی ندانستیم از غفلت و جهل خودمان است نه سیل.

و اما سخنی با کاریز؛

شنیدم باز هم مورد تعرض بی امان سیل قرار گرفتی و یک بار دیگر در ناتوانی دست و پا می زنی؟ چطور سیل ویرانگر ملاحظه ی سن و سال و آبروی چند صد ساله ات را نمی کند و هر از چند سال یک بار به قصد نابودی گلویت را تا حد مرگ می فشارد؟ چطور نمی داند افزون بر این همه انسان، چرندگان و پرندگان و سایر موجودات از وجودت بهره مند شده و می شوند؟ سیل ویرانگر چرا نمی داند که اگر او برای ویران کردن می آید تو برای آباد کردن سر از پا نمی شناسی؟ می دانم که حرمتت را پاس نداشتند و بازهم ناجوانمردانه تو را مورد تعرض قرار دادند کاریز عزیز! ما همیشه دوستت داشته و داریم زیرا با وجود تو وجود یافتیم  و با بودنت نفس کشیده ایم ما خاطرات بسیار فراوانی که مملو از خوبی هاست را  با تو در قاب خاطراتمان داریم تو بیاد ماندنی ترین و دوست داشته ترین میراثی هستی که از هزاران سال پیش از اجدادمان برجا مانده، خوشحالیم که با وجود همه ی ناملایمات ایستاده ای و سرود وحدت و همدلی و زنده باد زندگی سر می دهی، بازهم مانند گذشته صبور باش و بجوش که چشمه و منتظرانِ آب در انتظار جوشش تو لحظه ها را شماره می کنند!

منبع: بهمن آباد خبر


چند نکته قابل تآمل در خصوص عزاداران هیئت حسینی

2 نظر

یکی از همشهریان محترم، دلسوزانه مطلبی درباره «مراسم محرم در بهمن آباد» برای سایت بهمن آباد ارسال کرده است که مشروح آن  بدون کم و کاست منتشر می شود:

دو سال است که با نظر شیخ محمد، عزاداران در روز تاسوعای حسینی از رفتن هیئت به روستای مجاور به منظور عزاداری و قرائت فاتحه برای شهدای روستای سویز منع شده اند. لذا نکاتی درباره دیدگاه شیخ محمد (رفتن به سر خاک شهدا و عزاداری برای سالار شهیدان در روستای سویز لازم نیست و زن و بچه مردم اذیت می شوند) قابل تأمل است:
1- مگر رسوم قبلی بهمن آباد که در روز تاسوعا طبق نظر بزرگان به روستای سویز می رفتیم، کار بیهوده ای بوده است؟ که متاسفانه اکنون با نظر شیخ ابتر مانده است.
2- مگر این شهدا ادامه دهنده راه سالار شهیدان حضرت ابا عبداله (ع) نیستند و برای این مرز و بوم جان خود را فدا ننموده اند؟!
3- اگر عزاداران اذیت می شوند، چرا در روز عاشورا عزاداران روستای سویز به بهمن آباد می آیند؟
4- آیا هر رفتی با یک آمد جواب داده نمی شود؟
5- مگر شهدا نگفته اند ما را یاد کنید حتی با یک صلوات، و این زیارت عتبات عالیات که اکنون به آسانی انجام می شود به پاس خون این شهیدان نیست؟!
6- در دستگاه امام حسین (ع) همه خادمند و کسی به دنبال ریاست نیست.
7- در این دو سالی که با نظر شیخ محمد از رفتن به روستای سویز برای عزاداری منع شده ایم، غیر از لعن و نفرین و بی رمق نمودن عزاداری برای جوانان با شور و اشتیاق حسینی، چیزی عاید نگردیده است.
لذا ضروری است در نظرات این چنینی، تجدید نظر شود تا هر چه بهتر عزاداری سید و سالار شهیدان و با وحدت هر چه بیشتر عزاداران روستاهای اطراف برگزار شود.

امضا محفوظ