شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

همشهریان محترم در صورت تمایل به ارائه نظر، می توانند از طریق ایمیل زیر اقدام فرمایند: y,bahmanabadi@gmail.com

رویدادگویی در گذشتگان بهمن آباد

بدون نظر

السلام و علیکم یا اهل القبور،یغفرالله لنا و لکم انتم سلفنا ونحن بالاثر.

خاتمة التمة،اللهم اختم لنا بالخیر و اتمم لنا نورنا واغفرلنا انک علی کل شئی قدیر.

سلام بر شما باد ای اهل قبرها!خداوند ما و شما را بیامرزد شما پیش روندگان هستید و ما به دنبال شما خواهیم آمد.

پروردگارا!خاتمه ی ما را بخیر گردان و نور ما را کامل کن و ما را بیامرز بدرستی که تو برهرچیز توانا هستی.

هرچند وقت یک  بار در این وبلاگ نام عزیزان سفر کرده ای را می نویسم که سال های سال زادگاهم  با نور وجودشان روشن بود و با رفتن شان به آبادی بهمن آباد لطمه جبران ناپذیری وارد شد دست تقدیر چنین بود که آن ها از قطار زندگی پیاده شوند و ادامه ی راه را به بازماندگانی چون ما  بسپارند و لختی دیگر ما نیز از قطار رونده جا  می مانیم و …

نخست سخنی با در گذشتکان و گزارشی از وضع موجود؛

از وقتی شما بار سفر بر بستید و رفتید همه چیز ازدست رفت حتی آسمان هم دیگر سخاوتمندانه به ما نگاه نکرد و نمی کند کاریز و قناتِ پیر که سال ها بی منت و بی هزینه آب را به قلب کویر می رساندبه التماس های بازماندگانتان جواب نمی دهدبا رفتن شما باغ ها خشکید بهتر بگویم با تغییر مسیر آبراه(کنداوا)آب را از گلوی درخت هایی بریدیم  که سر سبز و شاداب،رو به آسمان داشتند و روز و شب به نیایش خالق یکتا مشغول بودند ما ندانسته باغ های آباد را که زینت بخش نام بهمن آباد بود  یکی پس از دیگری خشکاندیم و سوزاندیم آب را از مسیر چند صد ساله اش برگرداندیم تا بلکه به خیال خام خود خرمن های بزرگتری داشته باشیم ولی چنین نشد و شوربختانه با این کار حتی پرندگان را نیز از غوطه خوردن و نوشیدن آبِ قنات محروم کردیم نمی خواهم با بد خبری روحتان را آزرده کنم ولی بهتر است بدانید با رفتن شما و تغییر در سبک و روش زندگیِ مان،همه چیز تغییرکرد با خراب کردن تنورها خود را از خوردن نان گندم محروم کردیم به عبارتی تا شما بودید نان دستاورد خودمان را می خوردیم ولی با رفتن شما، نانِ نامرغوب از نانوا خریداری می کنیم و به آن می بالیم سال هاست از کوچه پس کوچه ها بوی پخت نان به مشام نمی رسد از همه بدتر،کشت اصلی ما گندم نیست از این رو کندوهای گندم را به دور افکندیم،از آنجا که استفاده از آب کوزه دهاتی شد کوزه های آب را در هم شکستیم شب نشینی ها ور افتاد بچه ها مانند گذشته،با پدران و مادران همراه نیستند سال هاست ازکرسی و ذغال و دور هم بودن و نگاهِ چهره به چهره خبری نیست راستش را بخواهید با رفتن شما کِشتِ جو و گندم هم به فراموشی رفت با این رویکرد و کم توجهی به برکتِ خدا،برکت از همه چیزمان رخت بربست .

خشک شدن باغ ها؛

از آن همه درخت های میوه دار باغ مرحوم حاج علی حلاج  تنها چند درخت انار خودنمایی می کنند دیوارهای باغ فرو ریخته و بخشی از آن تبدیل شده به جاده،درخت شاتوت(شاه توت) دیگر شاهی نمی کند و درخت های زرد آلو  شدند هیزم زیر دیگ ها و درخت های انگوره در دسترس گوسفندان قرار گرفت وآلوهای رنگارنگش که چون لوء لوء می رخشیدندگویی همراه صاحب اصلی به قعر زمین رفته اند.

در همسایگی این باغ،باغ مرحوم حاج ابوالقاسم و باغ مرحوم  علی ملا بود که تنها چند درخت بیشتر بر لب جوی باقی نمانده بود که این نیزبه برکت افکار نو و تازه که آب را از آن جا قطع کردند خشک شدند!ولی بالاتر از این دو(در محوطه باز)دو قرص درخت توت وجود داشت که مالک آن را نمی شناسم آنجا محل گرد آمدن گله ی گوسفندان بودگوسفندان پس از چرا چرتی می زدند و همنشینی مسالمت آمیزی داشتند!

باغ مرحوم حاج ملاعلی که درخت های تنومندی چون توت داشت ازبین رفته،توت باغ مرحوم به دلیل قرار گرفتن در کنار جوی آب،شیرینی اش زبانزد بود ولی اکنون نه از آن درخت توت خبری هست و نه  از آن همه درخت انگور.

مرحوم ملا رمضان که برای دور ماندن از غیبت این و آن و علاقه  داشتن به مراقبت از درخت های باغ، بیشتر وقت خود را صرف نوازش و مراقبت از درخت هایش می کرد اکنون کجاست تا ببیند باغش دیگر باغ نیست و از آن همه انگورهای شیرین خبری نیست؟ انگورهایی که برای زردتر و خوشمزه تر شدنش تا بعد از میزان نمی چیدند شایدنسل امروز نداند که مرحوم ملارمضان پوزه ی الاغش را با تور ویژه می بست تا حیوان،هم راحت نفس بکشد و هم این که علفِ زمین و کشتزار مردم را بناحق نخورد.

در باغ معروف مرحوم حاج ملا ذاکری که تا چند سال پیش،تنها یک درخت به عنوان نماد و نشان  در گوشه ای باقی مانده بود نمی دانم چه شد که  آن  تک درخت نیز از بین رفته و شاید هم در فراق دیگر درختان و یا از تشنگی خشک شده باشد.

باغ مرحوم حاج اسماعیل(یا کربلایی محمدعلی یا کبله مندلی) با وجود کوچک بودن وسعت زمین باغ، انگورهای خوبی داشت آن جا نیز همیشه سر سبز و شاداب بود ولی اکنون به کویر می ماند.

 باغ مرحوم حسن رضا(مرحوم صفرعلی) تبدیل شده به محلی برای کشت و کار متفرقه،درخت عناب و شاه توت آن باغ به دلیل عدم مراقبت از بین رفت.

باغ مرحوم حسین علی محمد که سال ها دست بدست شده بود دست آخر درخت هایش خشکیدند و خیلی ها از میوه های انگورش محروم شدند.

از باغ های مرحوم غلامحسین علی و مرحوم حاج محمد حسن و خیلی از باغ های دیگر چیزی نمی دانم ولی یکی از همولایتی ها معتقد است بهمن آباد دارای 4000 باغ بوده که تصور می کنم اغراق باشد ولی با خبرم که باغ های فراوان داشته که هنوز نام و اثرشان باقیست مانند باغ حاجی(که اکنون در اختیار وراث حاج اسماعیل تقی می باشد) در اینجا گرچه اثری از درخت دیده نمی شود ولی چون گذشته به نام باغ حاجی شهرت دارد.

حال که از باغ و کوچه باغ های بهمن آباد سخن به میان و قلم به زبان آمد،بجاست یک بار دیگر یاد کنیم از بزرگانی که نقش قابل توجهی در نگهداری کاریز و لایروبی آبراه یا کنداوا داشتندکسانی که قرن ها با تحمل سختی و سردی و گرمی هوا و درشرایط سخت،آب را از قلب کوهستان به قلب کویر می رساندند،مردان و زنان سخت کوشی که نان قوت بازو و دسترنج خود را می خوردند و به آن می بالیدندمی خواهم از روزهای از یاد رفته ی  خوب و خوش با هم بودن بنویسم اما یاد آوری آن همه خاطرات،گویی نوشتن را از خاطر می برد به راستی چگونه بنویسم وقتی قلم در می ماند ازنوشتن نام بزرگانی که وجودشان سرمایه و برکت زادگاهم بود و حضورشان مایه ی آبروی روستایم بهمن آباد؟من در مکان و زمانه ای زندگی کرده ام که باهم بودن ارزش ویژه ای داشت و شوربختانه امروز در زمانی متفاوت روزگار می گذرانم روزگاری که مردمانش به بی هم بودن و تنها بودن خو گرفته اند،

هنوز هم آثار برجامانده و خشت خشت خانه های گلی و متروکه را دوست می دارم از این رو وقتی به بهمن آباد سفر می کنم نخست می روم به دیدن چشمه ی قدیمی آب و باغ های خشک شده،لختی به درخت های خشکیده و برجامانده از انبوه درختان نگاه می کنم گویی تمنای آب می  کنندخاطراتِ آن روزها به سرعت از جلو چشمانم می آیند و می روند بی طاقت از کناره ی روستا خودم را به خرابه هایی می رسانم که روزگار درازی آبادی اش زبانزد بوده و مردمانش هنرمند آنجا نیز خاطرات خاص خودش را دارد.


بهمن آباد از دریچه ی تاریخ

بدون نظر

…و اما قریه بهمن آباد در سمت مزینان کهنه واقع و سیل 14 سال قبل غالب عمارت این قریه را هم خراب کرده و پیش از این خرابی خرابی دیگر به آن راه یافته بوده همانا در یکی از فتنه ها و لشکر کشی های سابق،بهمن آباد خراب شده و ثانیا” آباد گردیده،به هرحال آثار ابنیه معتبره در این جا دیده می شود مخصوصا” جامعی از خشت و گل در کمال استحکام داشته و از آثار آن،الآن پایه های ضخیم که از چینه کبری بالا آورده اند موجود است.دورادور مسجد و وسط صحن می باشد به عرض شانزده قدم و طول هیجده قدم، ایوانی درطرف قبله و ایوانی دیگر در سمت شمال و در دو طرف هر یک از این دو ایوان جناحین مربع ساخته بوده اند.امام زاده ای در این جاست معروف به سلطان سید قریش که چهار بدنه بقعه از خشت و بر روی آن از چهار طرف هشت طاق کوچک از آجر ساخته اند و روی طاق ها گنبد عالی از آجر بنا کرده بطورهره (قرنیز بالایی دیوار – لبه ى پنجره- به نوعی همان بر آمدگی طاقچه مانند دیوار است) چپ و راست و ارتفاع آن تقریبا” 14 ذرع است وضع بقعه مربع متساوی الاضلاع از هرطرف نه قدم است امام زاده ی دیگرمعروف به سلطان سید اسماعیل هست که بنا و بقعه ی عالی و با عظمتی دارد عرض و طول داخل بقعه چهارده قدم در چهارده قدم و گنبدی وسیع روی این فضا زده اند تمام این بنا از خشت خام است داخله بقعه را سفید کرده اند و بر روی صورت قبر که در وسط است صندوق چوبی گذاشته و در حوالی این بقعه و بارگاه،ملحقات و ضمایم معتبر دیده می شود این امام زاده صحن و ایوانی دارد و اطراف و ملحقات آن فعلا” خراب می باشد و مابین این دو امامزاده وثاقی(خانه،سرا)دیده می شود که هرچند از خشت و گل است باز بقدر خود تکلف داردچنین می نماید که توحید خانه بوده و از کلیه ی آثار مستفاد می گردد که بهمن آباد از آبادی های معتبر بوده است.

امام زاده روستای سویز

در سویز امام زاده ای است معروف بسلطان سید حسین که از اولاد حضرت امام موسی کاظم علیه السلام است بقعه ی امامزاده مربع متساوی الاضلاع و از هر طرف نه قدم است ارتفاع بقعه و گنبد دوازده قدم و ایوانی در جلو بقعه میباشد شبیه به ایوان مسجد و چار دیوارگلی دارد.مزینان تقریبا” سیصد ذرع از مشهد مقدس پست تر است و چاپارخانه و تلگرافخانه دارد.

دامنه ی موقوفات بهمن آبادی ها تا صدر آباد

چون از مزینان به سمت شاهرود حرکت نمایند بعد از طی سه فرسخ و نیم راه به قلعه صدر آباد که از بناهای مرحوم میرزا آقا خان صدر اعظم نوری است میرسند بانی مشارالیه روبروی قلعه، کاروانسرای خوبی برای بار انداز و منزلگاه قوافل(قافله ها) و زوار ساخته است و آن کاروانسرا هفت حجره در طرف طول دارد و چهار در طرف عرض، مدخل کاروانسرا رو به شمال و مقابل مدخل ایوانی است نسبت به ایوانهای جنبین بزرگتر و حجره ی سه دری دارد.در دالان کاروانسرا نیز دوحجره است و آب انباری در نزدیکی کاروانسرا هست که آب سردی دارد ولی خرابست چهار رشته قنات در صدر آباد هست که دو رشته را شریف خان قزوینی احداث کرده و دو رشته دیگر را عباس قلیخان پسیان،اما هر چهار رشته محتاج به تنقیه می باشد و در زمان عبور از صدر آباد آبی که در اینجا دیده شد از استربد خریده بودند و در آب انبار و اصطخر(استخر) انداخته،قلعه ی صدر آباد پانزده خانوار سکنه دارد با حمام و یخچالی که هر دو مرمت میخواهد. نیم فرسخ به صدر آباد مانده آب انباری حاجی محمد رضا بهمن آبادی ساخته اما حالا سقف آن خراب و بی آبست.

مطلع الشمس:صفحه ۱۰۲۳ و۰۱۰۲۲

منبع: بهمن آباد خبر


به مناسبتِ ماه محرم و در آستانه سفر به بهمن آباد

بدون نظر

محرم از راه رسید و یک بار دیگر صدای طبل و سنج از خیابان و کوچه پس کوچه ها نوازشگر گوش هایمان شد محرم آمد و جامه ی سیاه برتن کردیم تا آیت و نشانی از غم و عزا باشد محرم آمد تا باردیگر شهامت و مردانگی تنها در نام و یاد حسین(ع)  تبلور یابد. اینک ماه محرم ماه عزا از راه رسید تا شیعه، مویه کنان و  سینه زنان و با نوحه خوانی و فریاد و فغان، رسواگر کسانی باشند که در پی رسوایی اش بودند ماه محرم از راه رسید تا به ما بگوید خون ریزی در اسلام مردود است و خونریز ملعون، ولی شهادت واژه ای است مقدس  که شهدایش نه تنها مرده نیستند بلکه زنده اند و در نزد خدا روزی می خورند، محرم ماه نزدیک شدن دل ها هم هست در این ماه است که هرکس با عزیمت از شهر های دور و نزدیک به دیار و وطن خویش در زیر بیرق حسین(ع)و یارانش گرد هم می آیند و برسفره ی پر کرامت و با برکتش حلقه می زنند و با نوای عاشقانه ای که از دل برمی خیزد برسر و سینه می زنند و اشک می ریزند و ناله سر می دهند من نیز مانند تو مسافرم مسافر زادگاهم بهمن آباد؛ جایی که با جان و دل دوستش دارم و خاکش را سرمه چشم هایم می کنم من به آن خطه عشق می ورزم.

از این رو وقتی جاده طولانی تهران سبزوار را به زیر چرخ های اتوموبیل می کشم نشانه ها و علایمی که سال هاست با هم انس و الفت داریم را از نگاهم عبور می دهم تا این که با دیدنِ  تابلوی کوچک روستای کاهک حالم خوش می شود تابلویی که گویی آمدنم را خیر مقدم می گوید از آن جا تا زادگاهم راه چندانی نیست به گمانم پس از 5 کیلومتر وارد بهمن آباد می شویم با دیدنِ در و  دیوار این روستای کوچک گویی غم های بزرگ از دلم پر می کشند با آمدنِ ماه محرم است که صله ی رحم جان می گیرد و احوالپرسی ها جریان می یابد.

یک سال گذشت؛

در سالی که گذشت با وجودِ مخالفت ها و تأییدها محل جدید تعزیه خوانی افتتاح و برای نخستین بار در جایی غیر از سنوات قبل مراسم برگزار شددیگر مسائل جزیی نیز بوی اختلاف می داد که خدارا شکر به طرز ماهرانه ای مدیریت شد و همه توانستیم در زیر خیمه ی ویژه عزاداران، عزاداری کنیم اختلاف نطر را طبیعی می دانم ولی باید مواظب باشیم از خط انصاف عبور نکنیم.

در باره رفتن یا نرفتن دسته های زنجیر زنی و سینه زنی به سویز در روز تاسوعا نیز با راهنمایی جناب حجت الاسلام حاج آقا رضا ذاکری دستجات، ترجیح دادند این روز را به امام زاده و زیارت اهل قبور بروند که این کار ارزشمند قابل تقدیر است.

در بخش مداحان که بیشترین گله مندی را درپی دارد نیز سال پیش بهتر از دیگر سال ها مدیریت شد امید آنکه امسال نیز بیش از پیش آقایان مداحان مراعات حال یکدیگر را مد نظر داشته باشند البته این نکته را  باید قبول کنیم که نوع بشر می خواهد هنر و هنرنمایی اش دیده شود حتی پدران دوست دارند فرزندانشان به نحو احسن دیده شوندکه اشکالی هم ندارد ولی افراط و تفریط هایی که صورت می گیرد شاید محل اشکال باشد.

اینک من و تو مسافر زادگاهمان هستیم جایی که خشت خشتِ خانه های گلی اش برایمان خاطره انگیز است سرمست از بوی خوشِ گرد و خاک های کوچه هایش می شویم وقتی که نم نم باران را به مهمانی خود می خواند جریان زندگی را از آب قناتش درک می کنیم چه زمانی که نفس نفس می زند و خود را از بالاترین نقطه به چشمه می رساند و چه وقتی که شُتُرک می زند همه اش  نوید بخش حیات و ادامه ی زندگیست.

به بهمن آباد می رویم که وطن مان است جایی که مرده هایش نیز با تو هزاران ناگفته دارند وقتی وارد مزارشان می شویم گویی زنده اند و به مهمانی رفته ایم رسم است که برسر گورشان شرط ادب را بجا می آوریم و برایشان طلب رحمت می کنیم در کنار قبورشان آرام می گیریم و جانمان را حیات دوباره می بخشیم ما نیز حرف هایی داریم که جز با رفتگان مطرح نمی کنیم.

امسال هم مانند سال های پیش بعضی از همولایتی هایمان تن به سفر بی بازگشت داده اند و در هیئت حضور نخواهند داشت که ان شاءالله نام بردن از آن ها را به بعد موکول می کنم.

پروردگاراگناهانمان را بیامرز اندوه مان را از ما دور کن و حاجت دنیا و آخرت مان را بر آورد کن و رحمتت را شامل حالمان فرما.

منبع: بهمن آباد خبر