شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

همشهریان محترم در صورت تمایل به ارائه نظر، می توانند از طریق ایمیل زیر اقدام فرمایند: y,bahmanabadi@gmail.com

نوروز در كوير مزينان

بدون نظر

يوسف بهمن‌آبادي


    طبق معمول هر سال كه نوروز را كنار خانواده به سر مي‌بريم، امسال با اتوبوسي كه هم‌ولايتي‌ها كرايه كرده بودند قدم در جاده‌هاي خراسان گذاشتيم. روز عيد حدوداي ساعت 8 از خواب بيدار شدم. از آنجا كه حسب رسم ديرينه در امامزاده سيداسماعيل نزديك روستا سال را تحويل مي‌كرديم بايد زودتر مي‌جنبيدم و آماده مي‌شدم. حمامي و تروتازه‌اي، اما زمان از كفم مي‌رفت، لباس پوشيده بودم و تنها 5دقيقه تا ساعت تحويل فرصت داشت. افراد خانواده ده دقيقه پيش رفته بودند، اما من نمي‌رسيدم و از رفتن منصرف شدم. من و پدر تنها بوديم سال تحويل شد و ديده‌بوسي. داخل حياط خانه قدم مي‌زدم تا اينكه اعضاي خانواده از امامزاده برمي‌گشتند. آماده شدم براي اينكه اولين خانه را به تسخير عيدديدني‌ام در بياورم. خانه پدرخانمم. رفتيم و عيدديدني و ناهاري. غروب بود كه برگشتيم خانه با همسرم. خانه‌هاي ديگر فاميل‌ها نيز مي‌بايست مي‌رفتيم. روز اول عيد به چند خانه رفتيم. روز دوم عيد فاميل‌ها قدم‌رنجه كردند و خانه‌ ما را مزين كردند. از آنجا كه مادربزرگم تازه دارفاني را وداع گفته بود اغلب مردم روستا به رسم ادب و احترام (كه به آن پرسه مي‌گويند) به خانه وي مي‌آمدند و هم دردي مي‌كردند.
    روز سوم عيد نوبت ما بود كه جواب اين احترام‌ها را به جاي آوريم. درنتيجه من و همسرم همراه با خاله و شوهرخاله‌ام به منزل افرادي كه اين رسم را به جا آورده بودند، رفتيم. از بالاي روستا شروع كرديم و خانه‌ها را يكي يكي مي‌رفتيم. پذيرايي از مهمان در اينجا به اين‌گونه است كه مردم در يكي از اتاق‌هاي تر و تميز خود سفره‌اي پهن مي‌كنند و انواع و اقسام آجيل و شيريني و ميوه را داخل بشقاب يا ظروف مخصوص قرار مي‌دهند و روي سفره مي‌چينند. وارد هر خانه‌اي كه مي‌شوي كنار سفره كه مي‌نشيني قبل از هر چيز چاي برايت مي‌آورند و اين يكي از مشكلاتي بود كه ما در روز عيد ديدني با آن مواجه بوديم. چون تعداد خانه‌ها زياد بود هر خانه‌اي كه مي‌رفتيم بيشتر از 5دقيقه نمي‌نشستيم و با خواهش و تمنا از ميزبان مي‌خواستيم برايمان چاي نياورند و همچنين از آنها معذرت‌خواهي مي‌كرديم به خاطر اينكه نمي‌توانيم زمان بيشتري مهمان آنها باشيم. خلاصه در روز سوم عيد بيش از 20خانه را رفتيم و جالب اينكه قدم در خانه افرادي گذاشتم كه در طول 20سالي كه در روستايم زندگي مي‌كردم، نرفته بودم. برخوردها بدون شك بسيار مناسب بود و من از اين‌كه توانسته بودم وظيفه‌اي با ارزش را به جا آورم،خرسند بودم. روزهاي ديگر را در خانه يا صحرا گذرانديم. يكي از شب‌ها با برادرم مسلم همراه همسرم به منزل خاله‌ام رفتم، بحث سياسي در گرفت. آنقدر بحث كرديم كه ساعت شد 3 نصف شب و در آخر بدون نتيجه‌گيري از اين بحث‌هاي جذاب روانه خانه شديم. در يكي ديگر از شب‌ها كه دوباره منزل خاله‌ام رفته بوديم، گرچه قبل از ساعت 12 آمديم در خانه، اما در بسته شده بود و ما مجبور شديم زنگ در را بزنيم و خانواده را از خواب بيدار كنيم. روز هشتم بود كه برادرم موتور را برداشت و در حياط خانه دوري زد. او مي‌خواست با همين دست‌فرمان ناواردش به مزينان برود. به او گفتم نرو. وقتي برگشت و رفت سمت در، يك دفعه صداي زياد شدن گاز را شنيدم و كوبيده شدن موتور به در. سريع رفتم سمت در. ديدم فرمان موتور از قسمت تنه شكسته شده است. دسته موتور به سمت شرق بود و تاير آن به سمت غرب. عجب! عجب شانسي، آخر مي‌خواستم با همسرم گشتي با موتور داشته باشيم كه اين‌طوري شد. البته موتور پسرخاله‌ام را گرفتم و با همسرم زديم به جاده فرومد، حدود 45 دقيقه در راه بوديم، از جاده پيچ در پيچ ميان كوه گذشتيم و خود را در حالي به منزل فاميل‌ها رسانده و فاميل‌هايي كه پيش از ما با آژانس رفته بودند، غافلگير كرديم. زمستان قبلي باران بسيار كمي باريده بود و در نتيجه سبزي بسيار كمي در بيابان و صحرا ديده مي‌شد. با اين حال نوروز امسال با كارهايي كه انجام داديم خوب بود و نسبت به سال‌هاي قبل بيشتر خوش گذشت

(بیشتر…)