شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

همشهریان محترم در صورت تمایل به ارائه نظر، می توانند از طریق ایمیل زیر اقدام فرمایند: y,bahmanabadi@gmail.com

واژه های جدید گویش محلی بهمن آباد(3)

بدون نظر

بخش سوم واژه هاي  مربوط به گويش بهمن آباد در زير آمده است:

وَرچُپَّ = برعكس

دِقُلِ دِفُل = در سوراخ ديوار

مِسكَ = كره

قِمُق = سرشير

سَر چُ = مستراح

كُجِس = كجاست

مِل نَدَرُم = ميل ندارم

جُوُب مِنَنتَ = جواب نمي دهد

چِ مِنَ = نيازي نيست

دِكُديش گِردَنُم = بزنم به سرش

 خُردي = كوچك- خرد

كُرپَغَ = قورباغه

اِووُ = دالان -راهرو

 نِمَشوم = سرشب

پِرهَ = پيراهن

نِهَلي = تشك

دِطِغُر كِردِيي = به كسي گفته مي شود كه نان زيادي در غذا تليت كرده و نتوانسته همه آن را بخورد

رِزَكُ = نان تليت كن

اَزوُ مَحَل اِاُسَنَ مُگُمِت ؟= از آن موقع برايت افسانه مي گويم؟

حَس مِني = لذت مي بري

با خُدِش كُتِّ كُت مِنَ= با خودش غرولند مي كنه – زير زبونش بد و بيراه ميگه


داستان جوجه خروسهاي ارزان – از دكتر علي شريعتي

بدون نظر

در مزینان فردی ظاهرا ذی‌صلاح به نام قوچعلی، روزی به عموی من که خیلی به
خروس علاقه داشت می‌گوید در بهمن آباد، جوجه خروسهای خوب و چاق را دانه‌ای
پنج تومان می‌فروشند. عموی من با ناباوری می‌گوید چطور چنین چیزی امکان
دارد، در مزینان جوجه خروس ده تومان است. قوچعلی پاسخ می‌دهد شما پولش را
بدهید، من آن را تهیه می‌کنم. عموی من پنجاه تومان می‌دهد و قوچعلی یک
ساعته ده خروس چاق و چله به او تحویل می‌دهد و عمو خوشحال از این حادثه که
پنجاه تومان نفع کرده و خروس ارزان خریده است!
از این ماجرا دو، سه
ماهی می‌گذرد تا اینکه دایی حسین از آبادی بهمن آباد برای دیدن عموی من به
مزینان آمد. این خویش ضمن صحبت می‌گوید راستی والده بچه‌ها چند ماه قبل
مرغی را خواباند و نذر کرد از این تخم مرغها هر چه خروس درآمد به شما هدیه
کند و از شانس شما ده عدد آن خروس درآمد و چندی قبل که قوچعلی به بهمن
آباد آمد، آنها را به قوچعلی داده تا به شما بدهد. در این اثنا ناگهان
قوچعلی سرزده و بی‌خبر وارد می‌شود و می‌بیند صاحب خروسها در کنار آقا
نشسته است. با هوشیاری استعماری خود، بلافاصله با حالت آشفتگی و با لحن
مسلسل‌وار بریده بریده و هیجانی فریاد می‌زند: آقا، آقا، در صحرا سر آب
کُشت و کُشتار شده. توی قلعه محشری است، بازار به هم ریخته، کلب حسن و کلب
تقی پسر حاج غلام را غارت کرده‌اند. خانه مشهدی علی را آتش زدند، مزینان
زیر و رو شده، یالّا آقا، بلند شوید. توی بازار قیامت است، چه نشسته‌اید.
عموی من می‌گفت ما با همان لباس زیر، وحشت‌زده بیرون رفتیم و خودمان را به
بازار رساندیم. دیدیم در بازار دو، سه نفری نشسته‌اند و توی ده پرنده پر
نمی‌زند. سرمان را برگرداندیم تا بپرسیم چه شده، دیدیم قوچعلی نیست، غیبش
زده. از ده رفت و تا یک ماه بازنگشت.


واژه های جدید گویش محلی بهمن آباد(2)

2 نظر

بخش دوم واژه های مورد استفاده در گویش  محلی بهمن آباد در زير ذكر شده است.

 

جِلَب نیستِن = پررو وبی حیا نیستند

اَشتُ دَرِن = عجله دارند

دِشورِش اَوُردَ = تحریکش کرده

شِروُو = آب  خوردنی که گرم شده

کِلپَسَ = مارمولک

اَچی = برای چی

دِزِرمُبُرَّنَ = پنهان کاری می کند

حَشّی حَشّی ست = به فردی گفته می شود که مدام با دیگران قهر است

اَزهَمِش بِدِرکِردَ = ناراحتش کرده

زید = زود

یَووُش = آرام- یواش

کِرِِ مِنَ = کنایه از این است که فرد لیاقت ،احترام یا پاداش ندارد

دِشُو مِنَ = پنهان کاری می کند

اَگِنِ = وگرنه

حُدِگَ = آری دیگر

حَیو نَمِنَ = حیا نمی کنه

دِخَ نَ = در خانه

ای هَمَ = این همه

دَمُ = داماد

عَرِِس = عروس

هَمَشُ = همه آنها

وَمِخِزِن = برمی خیزند

غُذُ = غذا

نَنگی دِگَ = نمی گویی دیگه

نِشیستَ = نشسته

اُتُق = اتاق

کُرکِنَ = کار کنه

خُدِش مِتَ = خودش می ده

وَردِشتُم = برداشتم

اَختُلُت مِنِن = گفت وگو می کنند

بِمُردُم از گُشنی یُ = مُردم از گرسنگی

نِمَشوم = موقع شام-سر شب

بَجَّه = کاسه

یَح دِمِزنِن = چشم می زنند

سِتَرَ = ستاره- به فردی می گویند که شخصیت خاصی دارد

ریشُم = ریشهایم

دِلُّر = آدم ولگرد

پتیَرَ = پتیاره

اَلِف دَرَ (اَبوف دَرَ)= به بچه ای گفته می شود که خیلی ورجه وورجه(شیطونی)ه می کند

مِشغُلُذُمَّ = مدیون بودن

تُنگِلی = کوزه کوچک

سِچَ = کوزه

وَ پِرُ = کنار برو

گِری ژدِم = کژدم

حِلی = حیاط

سِبِست = یونجه

کَغ = نارس

بِخُسبی یَه =خسبیده

گِلِ خِلَمَ = به جمعی از افراد گفته می شود

قَتِق = ماست چکیده

رِِدِروِِسی دَری = رودربایستی داری

اَههِی = به طعنه به کسی گفته می شود که در کاری ناتوان است

چِش لُِ لُ مِنِ = چقدر سر وصدا می کنید

مُغرُز = قیچی

مِرغَشوُ = لانه مرغ

بَشَلَ = داس

کُخ دَری = مرض داری

جِل = پالون خر

فِتیر = نان روغنی

غَل مُرچَ = سوراخ مورچه

چوُ = چوب

اَغَل = آغل

لک لِکِ = دوان دوان آرام

تِلَخمو = تیرکمان

لِنگ نَکشی = خانه گیر شوی(

اَشکِش لَبِ مَشکِشِ = زود گریه می کنه -همیشه درحال گریه است

میگی دِگُمُر بِگِردی یَن = با همه چیز بیگانه اند

بَع عُِ = به کسی گفته می شود که چیزی نمی فهمد و پیرو نظم و احترام به دیگران نیست

یَک خِروُر =یک خروار

بِلَن رِفتَ = رشد کرده

سَرِق = سفره – ساروق

چَرشُ = =ارچه مخصوص حمل علف-چادرشب

پِرِّپیت = پر پر کردن – جداکردن پال وپر

غُرُّ غُدیز = ناهموار

خِرجِوَلَ = جوال خر

تُن بو = تنبان – زیر شلواری

دِکُب یِفتی یه = به شکم روی زمین افتاده

 کُمُچ = نان ضخیم پخته شده زیر آتش