شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

همشهریان محترم در صورت تمایل به ارائه نظر، می توانند از طریق ایمیل زیر اقدام فرمایند: y,bahmanabadi@gmail.com

وقتي مخاطبي نداريم

125 نظر

وقت مي گذاريم و مي نويسيم براي هيچ. وقتي مخاطبي نداري و وقتي اين همه مي تواني مخاطب داشته باشي اما نمي شوند مخاطبت و ارزشي قائل نمي شوند براي وبلاگ خودشان، وقت گذاشتن چه فايده دارد.

هر روز كه صفحه را باز مي كني و بخش نظرات را مي نگري به اين اميد كه كسي نظري چيزي نوشته باشد و اميد پيدا كني براي نوشتن، اما هيچ. هيچ نمي بيني بجز حضور يك نفر(آقاي قاسم ملاي عزيز)، حالت گرفته مي شود. حوصله ات سر مي رود و كلي مايوس. براي چه بنويسي وقتي كسي نمي بيندت.

مي خواهم براي مدتي از وبلاگ دور شوم تا ببينم بالاخره آيا كساني پيدا خواهند شد كه از بروز نشدن وبلاگ گلايه كنند و آيا  مطالبي خواهند داد تا ما را به ادامه كار اميدوار سازند!

وقتي اين مطالب را مي نويسم دلم مي گيرد. دلم براي بهمن آباد، براي قناتش كه چند صد سال از دل ده ها كيلومتر “روح زندگي” مي آورد براي ساكنانش. دلم مي گيرد براي خرابه ها، مزار و آثار باقي مانده از اجدادمان. دلم مي گيرد براي  “دَقلعه” اش كه مردمانش آنجا دور هم به حرفهايي از جنس كشاورزي و دامپروري و كمي، آميخته به غيبت مشغول مي شدند.  دلم براي صحرايش مي گيرد كه بهاري سرسبز دارد و تابستاني زرد رنگ.  دلم براي عاشورايش مي گيرد كه تحت يك نظم  زيبا، همه عاشورايي مي شوند و خلاصه، دلم براي بهمن آباد مي گيرد با تمام زيبايي هايش و نازيبايي هايش؛ هر چند كه همچون بسيار كسان ديگر، آمده ام به شهر و دور شده ام از آب و خاك وطنم.

دلم براي همه اينها مي گيرد كه در آينده اي نه چندان دور به فراموشي سپرده مي شود و نسل هاي بعد، از آداب و رسوم كهن اين سرزمين و اجدادشان بي اطلاع خواهند بود.

آيا دل تو نيز براي بهمن آباد مي گيرد!


زنگ تاریخ (1) قلعه ی ملاهاشم بهمن آباد

1 نظر

مجموعه جديد “زنگ تاریخ”، كه به همت آقاي قاسم ملا نگاشته شده، حكايت سال هاي دور بهمن آباد است كه  ساكنان آن “بي رياتر”، “صادقانه تر” ، “پر عاطفه تر” و “صميمانه تر” از اكنون، كنار همديگر روزگار مي گذرانده و ضمن تامين اغلب مايحتاج زندگي، اندوخته هاي خود را به نسل هاي بعدي آموزش مي داده اند. بخش نخست اين مجموعه، تحت عنوان “قلعه ی ملاهاشم بهمن آباد” تقديم حضورتان مي شود:

خانه های فشرده اش حکایت از جمعیت زیاد ساکنینی را داشت که سالهای سال با هم زندگی مسالمت آمیزی داشته اند وقتی برف پیری بر سر و رویشان باریدن گرفت روی تختی که خود برای چنین روزی در جلو قلعه درست کرده بودند می نشستند و باهم از خاطرات دوران کودکی شان و از دلخوشی های روزگارشان می گفتن و حتی گاها” درهمانجا به نماز می ایستادن که منظره ای دیدنی را به نمایش می گذاشت.
صحبت از بهمن آباد است و قلعه های پر رمز و رازش، جایی که دل هر بیننده را مجذوب خود می کند همانجا که فریادش دل سکوت را می شکند و مردان و زنانی داشته به بزرگی تاریخ، آری زنگ تاریخ است و می خواهیم درس امروز را از قلعه ملا هاشم شروع کنیم چهار دیواری کوچکی که خشت های به جا مانده اش هنوز و پس از سالها با هر تازه واردی درد دل می کند قلعه ای که برج و باروهایش تو را به فکر وا می دارد. گر چه سخت می نماید ولی باید گفت و نوشت آنهم از آنچه دیده و شنیده ایم گفتنش دشوار است مگر می شود از خاطرات مردمان صبور و غیور آنجا سخن بگویی و بغض حنجره ات را آزار ندهد؟ نه نمی شود ولی جه باید کرد؟
با نقل قول شروع می کنم. عمویم (حاج محمد حاج علی) می گوید: اکثر سکنه ی قلعه ملا هاشم بعد از ظهر ها جلو در ورودی قلعه بر روی تخت خود ساخته شان قرار می گرفتند و ساعاتی را در کمال شادی و بدور از غم و غصه های ساخته و پرداخته ی امروزی گل می گفتند و گل می شنیدند. ایشان به خاطره ای از یک هجرت اشاره می کنند هجرتی که پیامد آن به تنهایی گویای عمق وابستگی ساکنانش را نشان می دهد . ایشان می گوید:

در آخرین شبی که قرار بود فردایش مرحوم محمد اسد (پدرشهید پیمانگو) قلعه را به مقصد تهران ترک کند و شاید اولین هجرت هم از نوع خودش بود بر روی پشت بام خانه اش نشست و با خواندن آواز حزن انگیز و نواختن نی دل هر شنونده ای را به درد آورد هیچکس در آن شب حال خوشی نداشت مردم صدای مرحوم محمد اسد را می شنیدند و اشک می ریختند آن شب غم انگیزترین شب قلعه ی ملا هاشم بود.
اگر به گذشته ی دورتر برگردیم خاطره ای از مرحوم استاد و پدر بزرگوارم مرحوم ملاحسین نقل می کنم ایشان فرمودند: قلعه ملا هاشم در آن زمان بهترین استادان علوم دینی را در خود داشته است از جمله مرحوم ملا محمد و همسرش که آن دو سالها در کسوت استادی خدمات شایانی از خود شان بر جای گذاشته اند. مرحوم پدرم فرمودند: در کودکی تلمذ و شاگردی همسر ملا محمد کرده و قرآن خواندن را از ایشان فرا گرفته است حتی ناخن شکسته انگشت دست پدر که تنبیه شده ی آن بانوی بزرگوار بوده، حکایت از نظم و انضباطی را می داد که درکلاس درس آن زمان حاکم بوده است و جالبتر اینکه هرگز شاهد کوچکترین شکوه شاگرد تببیه شده از استادش نبودم .
قلعه ی ملا هاشم در برابر چندین سیل سالهای متمادی بر جای ایستاد و سرود مقاومت را تکرار کرد من و دوستم آقای اشرفی پور، در اوان کودکی شاهد سیل خروشانی بودیم که خسارات زیادی به ساکنان آن قلعه وارد نمود ولی رفته رفته و در گذر زمان و هجرت های پی درپی و وداع کردن بزرگان آنجا با دنیا گویی این دژ مستحکمی که سالها با سر افرازی ایستاده بود این بار ازنفس افتاد و بقیه ی ساکناش هر کدام از آنجا به محل دیگری رخت بر بستند و برای همیشه کوچ کردند و رفته رفته آن در چوبی بزرگی که به روی هیچ بیگانه و نا آشنایی گشوده نمی شد نیز از بین رفت و برج هایش که قراولان را بربالای سر خود می نشاند تا در امنیت مردمان آنجا شریک شده باشد فرو ریخت و تنها چند خانه ی مخروبه ای از آن همه بر جای مانده تا زنگ انشای تاریخ ما را کامل کند و چه بگویم که قلعه ی بزرگ ملا هاشم با همه جفاهایی که به او شده بازهم قلعه ملا هاشم پاره ای از وجود بهمن آباد است.
آری بهمن آباد افتخار من و ماست اگر قدر بدانیم که ان شاءالله می دانیم.


لزوم تفکیک حریم جغرافیایی بهمن آباد

بدون نظر

                  

   

با توجه به تعرض برخی از ساکنان روستاهای مجاور، ضروری است حریم جغرافیایی روستای بهمن آباد توسط اداره منابع طبیعی شهرستان (داورزن یا سبزوار) تفکیک شود.

به گزارش وبلاگ بهمن آباد، متاسفانه سال های گذشته تعدادی از بهمن آبادی ها با تصرف غیر قانونی زمین ها و فروش آنها به ساکنان روستاهای مجاور، حریم بهمن آباد را نقض کرده اند. این در حالیست که زمین های مورد نظر جزو منابع طبیعی بهمن آباد محسوب شده و تعلق ملکی به کسی نداشته است.

با این حال، برخی از افراد – که بنا به دلایلی از افشای نامشان خودداری می شود- طی سال های گذشته با سوء استفاده از «نبود نظارت» و «بی اهمیتی موضوع» از سوی اهالی روستا، به این کار اقدام کرده اند. از این رو، بسیاری از زمین های امامزاده از حیطه زمینهای عمومی بهمن آباد خارج شده است و چنانچه به همین منوال پیش رود، هویت بهمن آباد با از دست رفتن زمین هایش دچار تزلزل اساسی خواهد شد.

از جمله نتایج  فروش غیر قانونی زمین های عمومی این روستا به غیر بهمن آبادی ها، تخریب بخشی از درختکاری پارک در حال احداث «شهدای بهمن آباد» و در پی آن شکایت یکی از اهالی روستای مزینان (روستای مجاور) از فرد احداث کننده است.

در واقع، این پارک به همت  آقای اسماعیل بهمن آبادی (یکی از خیران این روستا)، با  هدف ایجاد فضای سبز برای مردم و نیز ایجاد اشتغال در زمین های عمومی، در جوار قبرستان بهمن آباد احداث شد که متاسفانه در دادگاه مشخص شد  بخشی از این زمین ها  طی سال های گذشته، توسط فردی به نام… به فرد مزینانی فروخته شده است.

همچنین،  در یکی از روزهای ماه مبارک رمضان سال 1374هنگام سحر، یکی از ساکنان مزینان به شیار کردن بخشی از زمین های شرقی بهمن آباد مشغول شده بود که  خوشبختانه با رهبری امام جماعت روستا (شیح حاج رضا بهمن آبادی فرزند غلام) و مردم روستا، در یک قیام روستایی به فرد خاطی هجوم آورده و از ادامه این تعرض به خاک روستایشان جلوگیری به عمل آوردند.

واقعیت این است که حریم یک روستا، همانند یک کشور از نظر ساکنان آن اهمیت دارد و مردم آن حاضر نیستند این حریم را خدشه دار شده ببینند. بهمن آباد نیز این گونه است و گرچه اکنون، بیشتر ساکنان آن روانه شهرها شده اند اما کوچکترین تعرض به آن را رصد می کنند و عرق وطنیشان تحریک می شود. طوری که اکنون همین موضوع اخیر (روند متوقف شده پارک بهمن آباد بر اثر شکایت یک غیر بهمن آبادی به زمین های روستا) به عنوان یکی از مسائل مورد گفت و گوی بهمن آبادی ها در تهران است.

 با این حال،  مشخص کردن حریم جغرافیایی روستای بهمن آباد به عنوان یک خواست عمومی بهمن آبادی ها از محضر اداره محترم منابع طبیعی داورزن یا سبزوار است تا با انجام سریع تر این کار، از برخوردهای مشابه، ممانعت به عمل آید.