شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

همشهریان محترم در صورت تمایل به ارائه نظر، می توانند از طریق ایمیل زیر اقدام فرمایند: y,bahmanabadi@gmail.com

ولادت خاتم پیامبران و امام جعفر صادق مبارک باد

3 نظر

روز 17 ربیع الاول، ولادت با سعادت خاتم الانبیا حضرت محمد (ص) و حضرت امام جعفر صادق (ع) بر شما مبارک باد. در اینجا به برخی رفتارها و توصیه های پیامبر گرامی و ششمین اختر تابناک ولایت و امامت اشاره می شود:
توصیه های پیامبر (ص)
رفتار با مردم
آن حضرت به همه انسان ها بسيار مهربان و دلسوز بود و از انسان هاي خشن و بي عاطفه رنج مي برد و مي فرمود: كسي كه به مردم رحم نكند، خداوند به او رحم نخواهد كرد. به آنچه (از مردمان و جانوران) در روي كره زمين است مهرباني كنيد، تا آنكه در آسمان هاست به شما رحم آورد (مسند ابن مبارك، ص165)

1055761-1947891

رفتار با همسايگان
ايشان توجه زيادي به همسايگان مي نمودند و همواره مسلمان را نسبت به همسايگان سفارش مي نمودند. از فرمايشات حضرت اين بود كه: پيش از خريد خانه، همسايه بجوييد (جامع الصغير1، ص237) منظور حضرت اين بود كه پيش از خريد خانه مطمئن شويد كه همسايگان خوبي داريد يا خير. سپس اگر مطمئن شديد همسايگان خوبي در اطراف مسكن مورد نظرتان است آن گاه آن منزل را خريداري كنيد. هم چنين مي فرمودند: همواره جبرئيل درباره همسايه سفارش مي كرد، تا بدانجا كه گمان كردم همسايه به زودي ميراث بر خواهد شد. كسي كه به پروردگار و روز رستاخيز باورد دارد، همسايه اش را نيازارد. (مستدرك الوسائل،ج 8 ،ص 423)
رفتار با مهمانان
حضرت، همواره مهمان را گرامي مي داشتند و مهماني را بسيار دوست مي داشتند و مي فرمودند: محبوب ترين غذا نزد پروردگار غذايي است كه دست هاي زيادي براي خوردن آن دراز مي شوند. (جامع الصغير، ج1، ص38))
هم چنين مي فرمودند: در بهشت خانه اي به نام (خانه شادماني) هست. تنها كسي به اين خانه مي رود كه يتيمان دين باور را شاد سازد. (مشكاة الانوار، ص295)
هم چنين حضرت فرمودند: از ما نيست كسي كه كهنسالان ما را احترام نكند. (اصول كافي، ج2، ص165)
هم چنين فرمودند: بركت با بزرگان شماست. (مجمع الزوائد، ج8، ص15) مي فرمودند: هر مردي كه فرزندش را نفرين كند، بينوا مي شود (بحارالانوار، ج11، ص99) هم چنين مي فرمودند: خداوند درباره چيزي به اندازه زن ها و بچه ها خشمگين نمي شود. (بحارالانوار، ج101، ص73)
رفتار با خويشاوندان
حضرت مي فرمودند: كسي كه پيوند خويشاوندي را گسسته است با ما همنشين نمي شود؛ چرا كه لطف (خداوندي) بر گروهي كه ميان آنان قطع رحم است، فرود نمي آيد. (مشكاة الانوار، ص290)
هم چنين جابربن عبدالله از حضرت روايت مي كند كه ايشان فرمودند: همانا بوي بهشت از فاصله هزار سال راه استشمام مي شود، اما كسي كه پيوند خويشاوندي را پاره كند آن را استشمام نمي كند (مجمع الزوائد، ج8، ص49)
رفتار با جوانان
پيامبر در ارتباط با جوانان فرمودند، برتريِ جوانِ نيايشگري كه نوجواني اش را عبادت كرده، بر پيري كه پس از بالا رفتن سنش عابد شده، به سان برتريِ پيامبران است بر مردم (كنزالعمال، ج15، ص776)
خدمات اجتماعي
حضرت مي فرمودند: كسي كه بشنود مردي فرياد مي زند: اي مسلمانان و پاسخش را ندهد مسلمان نيست (اصول كافي، ج2، ص164)
هم چنين فرمودند: شخصي كه براي رفع نياز دنيوي آسيب ديده اي با وي همراه شود، پروردگار ضمانت مي دهد كه او را از دو رويي و آتش دوزخ برهاند و نيز هفتاد نياز اين جهان او را تامين مي كند و همچنان در لطف خداوند والاست تا برگردد. (مكارم الاخلاق، ص413)
گشاده رويي
حضرت پيرامون گشاده رويي مي فرمودند: گشاده رويي، كينه را از بين مي برد. (اصول كافي، ج2، ص103)
هم چنين فرمودند: همانا پروردگار از كسي كه با دوستانش با چهره اي اخم آلود رو به رو شود، نفرت دارد. (كنزالعمال، ج3، ص441)
از خداوند متعال مسئلت داريم تا عيدي ما را در روز ميلاد نبي مكرم اسلام (ص) توفيق پيروي از رفتارهايش قرار دهد.
منبع:
http://porseman.org/showarticle.aspx?id=742
حضرت امام صادق (عليه السلام)

امام جعفر صادق(ع) فرمودند: کسی که برای بر طرف کردن نیاز برادر خود تلاش کند، همانند کسی است که سعی بین صفا و مروه می کند.
امام جعفر صادق(ع) درباره فایده های نیکی به برادران به عبدالله فرمودند: کسی که برای بر طرف کردن نیاز برادر خود گام برمی دارد، مانند کسی است که سعی بین صفا و مروه می کند.
(بیشتر…)


صحرای بهمن آباد

3 نظر

 

صحرای بهمن آباد از روزگار دور محل اشتغال و ارتزاق مردمان این روستا بوده است. صحرایی که  قنات پرآب آن، حیات بخش و زنده کننده بوده و این سرزمین پرجمعیت را زندگی می بخشیده است. پرآبی قنات بهمن آباد تا چند دهه پیش به قدری بود که زمین های جنوبی را تا جایی که قابل کشت می نمود، زیر کشت می برده است. مردمان روزگار نه چندان قدیم بهمن آباد که هنوز مساله «مهاجرت» به شهرها پیش نیامده بود، با فعالیت روی همین زمین های کشاورزی، زندگی خود را تامین می کردند. دورانی خوش که انسان ها نسبت به روند زندگی قانع بودند و جوان های درون هر خانه ای در کنار پدران و مادران به کار می پرداختند. زندگی ها بی غل و غش بود و وقتی سفره ها پهن می شد و انگشتان دست برای برداشتن غذا بلند می شد، از داشتن غذا در سفره منزل همسایه مطمئن بودند. گرچه در روستا چند دستگی و قدرت بالا و قدرت پایین وجود داشت، اما همین که فردی از روستا توسط افراد بیگانه مورد بی حرمتی قرار می گرفت، همه متحد و یک صدا علیه فرد متعرض بر می شوریدند.
ویژگی های بهمن آباد قدیم با تمام خصلت هایش، زیبا بود و همین ویژگی ها بود که بهمن آباد را متمایز ساخته بود.
اما امروز، وضع دیگری بر آن غالب شده، آب قنات به شدت کاهش یافته، زمین ها بایر شده و مردم روستا بیشتر وارد چرخه «مهاجرت» شده اند.
روند روزگار است و کاریست شده و نمی توان به عقب برگشت. شاید هم، کمتر بهمن آبادی حاضر به بازگشت روند گذشته باشد. عکس های زیر شاید نمایانگر روزگار قدیم و جدید بهمن آباد باشد.

(برای دیدن عکس ها در اندازه واقعی، روی هر کدام کلیک کنید، البته وارد صفحه دیگر می شوید آنجا هم کلیک کنید.)
IMG_9219


IMG_9191

IMG_9192

IMG_9197

IMG_9198

IMG_9199

IMG_9206

IMG_9207

IMG_9209

IMG_9210

IMG_9211

IMG_9212

IMG_9216

IMG_9217

IMG_9218

IMG_9220


خاطره های فراموش نشدنی بهمن آباد

بدون نظر

چهارشنبه آخر شب هفته گذشته عازم دیار بهمن آباد شدم تا تجدید دیداری با خانواده داشته باشم. بعد از ظهر روز پنج شنبه طبق سنت کهن، راهی مزار (جهت زیارت اهل قبور و امام زادگان) شدم. آخر وقت بود که با موتور می رفتم. در مسیر، جز یک زوج جوان در نزدیکی روستا، با کسی برخورد نکردم، به طوری که همه برگشته بودند. گاز موتور را گرفتم و رفتم به سمت مزار. با نزدیک شدن به نورستان، از موتور پیاده شده و پس از فاتحه برای اجداد پدری و مادری، اما به سرعت، موتور را روشن کرده و به سمت امامزاده حرکت کردم.

GHABRESTAN

خورشید داشت غروب می کرد. افق بسیار زیبایی به هم زده بود. نوری زرد رنگ تیره که از میان ابرها و نزدیک به کوه، چشم را در خود خیره می ساخت.


ghorob

از درِ ورودی حیاط امامزاده وارد شدم که دیدم خادم امامزاده ( همسر مرحوم حسن ملا محمد علی و دخترش)، در حال بستن در هستند که با مشاهده این حقیر، از بستن آن اجتناب و بنده خدا اجازه داد ضریح را زیارت کنم.

بدون فوت وقت، اعمال مربوطه را انجام داده و از در خارج شدم. از آنجا که سقف بیرونی گنبدی امامزاده سید اسماعیل ایزوگام شده بود، چند تا عکس گرفتم و چون منتظر بودند تا در اصلی را نیز ببندند، منم سریع خارج شدم و در نتیجه، دربسته شد.

با این حال، از تعداد عکس های گرفته شده ارضا نشدم و از این رو، بی ادبی کردم و از در بالا رفته و وارد صحن بیرونی امامزاده شدم و در نتیجه، چند تا عکس دیگر گرفتم و آمدم بیرون.


IMG_9170

IMG_9181



سپس، سوار بر موتور شده به سمت بهمن آباد راه افتادم. در مسیر، خرابه ها را می نگریستم. محلی که گذشته از وجود یک تاریخ زندگی برای ساکنان آن، برای ما بهمن آبادی های جدید نیز پُر از خاطره است؛ خاطره هایی عمیق در دوران کودکی و نوجوانی.

اما خرابه هایی که در آن، روزگاری مردمانی از جنس کویر اینجا زیسته اند. مردمانی خستگی ناپذیر و پرتلاش. این را از دیوارهای باقی مانده  از دیارشان می توان فهمید. دیوارهایی از جنس گِل بسیار فشرده که هنوز پس از گذشت قرن ها سال باقی مانده و پابرجا، تا سندی باشند بر درستکاری و سخت کوشی و بی آلایشی مردمان این مرز و بوم.

جنس دیوارها و ستون های خرابه ها آنگونه که می نمایند، از یک رنگ اند و یک استحکام و این حکایت از یکسانی مردمان این دیار داشته است، شباهت تام  زندگانی فقیر و غنی.

IMG_9174

IMG_9185



اما آثار باقی مانده از مسجد و هیات را بنگر که چگونه ماندگار تر و مستحکم تر مانده است. این نیز سندی پر افتخار برای مردمان سرزمینی ست که، عاشقانه، ستون های این بناها را با گِل هایی سخت و با مرارت های فراوان، روی هم برافراشته اند، تا عشق و ایمان والای خود را به یکتا معبود عالم و سید الشهدا ابراز دارند.

IMG_9177
IMG_9171

تاریخ بهمن آباد را تا جایی که ما بخشی از آن را ساخته ایم، ورق می زنم و نظر می افکنیم بر آن. گذشته ای نه چندان دورِ کودکی و نوجوانی؛تاریخی که برای هر جوان، میانسال و کهنسال امروز آشناست.

همانجایی که محل زندگی گذشتگان بوده و امروز محل بازی و بازدید  ماها. بازی هایی دسته جمعی. عزاداری های کودکانه به سبک روز عاشورا ((ساختن نخل با نی، چلک(قوطی) های طبل مانند، علم های پوشیده با پارچه های رنگی و غیره))، تفنگ بازی، کلوخ پرانی، درس خواندن در ماه های خرداد و …

 


IMG_9180

از خرابه ها می گذرم با خاطره های فراوانش و به سمت قلعه (ما بهمن آبادی ها به جای روستا، این اصطلاح را به کار می بریم) رهسپار. کوچه های قلعه، هر قدمش، تاریخِ ثبت شدة ماست. از تیرهای برقش گرفته تا درِ قلعة آکنده از جمعیت. کوچک که بودیم – فکر کنم حدود سال های ابتدایی دهه 60- تیرهای چوبی برق را در محلی که اکنون منزل آقای حاج مراد (جنب منزل  آقای حاج غلامرضا کربلایی علی)، روی هم چیده بودند.

در همان روزها، ابتدا  حفره های مخصوص تیرها را ایجاد و تیرها را همراه با سنگ های 20 سانتی متری داخل چاه مستقر می کردند. سال ها همین تیرهای برق روشنایی می دادند تا شب ها که خانه اقوام می رفتیم یا همراه دسته های عزاداری به هیات قلعه مجاور راه می افتادیم، جلوی پایمان را ببینیم.

 در تمام سال های دبیرستان، شب های خرداد زیر تیر برق ها  داخل  فرغون و زیر پتو، تا نزدیکی های صبح درس می خواندیم تا مبادا از غافله “پرفسوری” عقب بمانیم!  شب هایی بسیار زیبا و فراموش نشدنی. چه رقابت جانانه ای بود بین ما.

همین کوچه ها آن روزها، مملو از بچه هایی بود که یا هفت سنگ بازی می کردند یا بازی های مختلف دیگر همچون تیشلر بازی( تیله بازی)، گُل بازی، قلعه بازی، دِرَد دِرَد و غیره.

البته در محله 40 متری و قلعه مجاور، خاطره های مختص خودشان را داشته که بنده تنها از منظر خودم و آنچه در تاریخ زندگی ما ثبت شده، مورد اشاره قرار دادم و امیدوارم هموطنانی پیدا شوند و خاطرات دوره های گذشته را بنویسند.



نویسنده: یوسف بهمن آبادی