شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

همشهریان محترم در صورت تمایل به ارائه نظر، می توانند از طریق ایمیل زیر اقدام فرمایند: y,bahmanabadi@gmail.com

فراخوان جديد براي گردآوري اسناد مربوط به بهمن آباد

بدون نظر

قابل توجه دوستداران بهمن آباد

سايت بهمن آباد در يك فراخوان جديد،  از دوستداران بهمن آباد تقاضا دارد چنانچه اسنادي قديمي مربوط به امامزاده، املاك بهمن آباد، خرابه هاي بهمن آباد، دست نوشته هاي قديمي جالب، عكس و غيره در اختيار دارند، به ما اعلام كنند تا در اين سايت منتشر كنيم. 


می خواهم رئیس جمهور شوم!!!

1 نظر

قاسم ملا

ابتدا به معلمِ دورانِ مدرسه ام که با مشورتِ مادربزرگم،مرا وادار به نوشتن تکالیف اضافی می کرد درود می فرستم و یاد و نامش را گرامی می دارم امیدوارم دعای مرحوم مادر بزرگم که چندین سال است عمرش را به وی داده،همواره بدرقه راهش باشد. البته دروغ چرا؟راستش را بخواهید،درآن دوره تصور نمی کردم؛ ایشان،به فردای زندگی ام می اندیشد حتی نسبت به وی که آن همه جریمه را بر من تحمیل می کرداحساس خوشایندی نداشتم،و از او به نیکی یاد نمی کردم ولی اکنون که پس از این همه سال،به ارزش بودنِ تکلیف پی برده ام و می بینم خیلی ها از روی تکلیف تن به پستِ رئیس جمهوری می دهند!!! خودم را به لحاظِ عدم درکِ دورانِ مدرسه،نکوهش می کنم،با این همه،خدا را شکر که نمردم و به ارزشِ آن همه جریمه ی تکلیف نویسی که از جانب معلم و مادر بزرگم بر من تحمیل می شد پی بردم.حال که درک بهتری نسبت به گذشته پیدا کرده ام،دراین برهه ی حساسِ که روستاهای دامنه ی کویر در معرض خطر خشکسالی است خود را کاندیدا کرده و با کمال شجاعت،برای مناظره با مدعیانِ تکلیف نویس اعلام آمادگی می کنم و چنانچه رقبا، مرا برتر ندانسته و به نفع من کناره گیری ننمایند دست به افشاگری خواهم زد و به مردم ِ اون قلعه خواهم گفت:از رأی دادن به مدعیان بی تکلیف،که حتی یک دفتر ۲۰ برگ را هم سیاه نکرده اند خود داری کنند.!!!اگر ملاک تکلیف است؛من که در دوره ی ابتدایی علاوه بر تکلیف های روزمره که هر دانش آموزی موظف به نوشتنش بود بارها از جانب معلمم به نوشتن کلمات و ترکیب های تازه جریمه شده ام بالطبع،نسبت به دیگران،ارجحّیتِ بیشتری دارم.از این ها گذشته،هرکس باید برای پیشبرد اهداف خود، خانواده، اقوامِ نزدیک، فامیل دور! نَسبَی ها و سَببَی ها ( واگروقت کرد برای جامعه) احساس تکلیف کند،ولی تنها احساس تکلیف کافی نیست بلکه باید؛علاوه بر داشتن سابقه در نوشتن تکلیف،دیگران نیز شهادت بدهند که وی دردوران مدرسه تکالیفش را به موقع و خوش خط می نوشته و حتی امضای معلم وقت را درزیر تکالیفش ارائه دهد اگر قصد مرا حمل بر خودستایی و تعریف از خودتلقی نمی کنید این بنده ی سراپا تقصیر یکی ازهمان تکلیف نویسانی بودم که سابقه ام در نوشتن، زبانزد بود. شاید این پرسش ذهن شما قلقلک دهد تا انگیزه ی مرا از ورودم به صحنه ی رقابت بدانید درجواب عرض می کنم؛ در هیچ دوره ای کسی این همه احساس تکلیف نمی کرده از طرفی تکلیف نویسی آن زمان به بار نشسته،تا اکنون با احساس تکلیف، به عنوان کاندیدای بی رقیب وارد میدان شوم. در دوره ی کودکی هرگز نمی دانستم چرا معلمم هرروز مرا وادار به نوشتنِ تکلیف می کرد تا این که بعدها دریافتم؛ همه ی این ترفندها توصیه های صغرا کیسه کش بوده که وقتی شوهردعانویسش برایم سر کتاب باز می کند طالعم را در حالی می بیند که آخر و عاقبتم با رئیس شدن رقم می خورد. و من که از این پیش بینی غافل و بی خبر بودم هرروز با اکراه می نوشتم و از نوشتن آن همه تکلیف اظهارخستگی و تنفر می کردم. اراده ی شکست ناپذیری که امروز در من می بینید مربوط به تکلیف نویسی دیروزم می باشد.این را هم عرض کنم: من بخودی خود کاندیدا نشدم بلکه مراجعات و اصرار احزاب و افرادِ مهمِ فسنجون قلعه و بادمجان تپه و حزب قال و حزب باد و اصرار مردم خوبِ قلعه بالاسر، کلاته سرپایین،مراد آباد، بهمن آباد، کنجد آباد، قلعه گلباتون و به خصوص طرفداران روشن فکر خودم باعث ورودم به دنیای سیاست شدند،همه ی این ها به اضافه ی اصرار و پا فشاری مردم خوب بهمن آباد موجب شد احساس تکلیف کنم!!باور کنیدقصدم خدمت رسانی است و از ریاست و دنیا خواهی و دنیا طلبی بیزارم!!! اگر احساس تکلیف نمی کردم و کسی بهتر از خودم کاندیدا می شد هرگز وارد رقابت انتخاباتی نمی شدم!!!البته نبوغ من براطرافیانم پوشیده نیست،قصد خودنمایی ندارم و گفتن از آن دوره به معنای ادعای نبوغ بنده تلقی نشود ولی بی مناسبت هم نمی تواند باشدکه وقتی صغرا کیسه کش خبرخوش طالعی مرا از قول شوهرش نقل می کند مادربزرگم یک اشکنه ای که با روغن شتر و پیه گاو و تخم غاز و انواع گیاهان صحرایی و دریایی درست کرد و روی سفره گذاشت،آرام سرش را به گوش راستم چسباند و گفت: تا آدمِ بد چشم و حسود نیامده بخور، نوش جونت پسرم.مادر یزرگم به این طور چیزها قانع نمی شد دست مرا گرفت و نزد صغرا کیسه کش برد تا دوباره شوهرش برایم سرکتاب بازکند این بار وقتی شوهر صغرا سرکتاب را باز کرد گفت: اگر فکر و عقلِ این بچه را با فکر صد نفر اندازه کنیم بازهم عقل و فکر این بچه بالاتر است!!!شما تصور کنید مادربزرگم در این حالت چه حالی داشت؟! اعضای خانواده، از آن پس مواظب من بودند تا از چشم حسود در امان باشم.زیرا در آن زمان هنوز کشتنِ ما دانشمندان باب نشده بود.در پایان، ضمن تشکر از همه ی اصحاب رسانه،تیشه نیوز،کلنگ نیوز،بیل نیوز، بالا محله،پایین محله،اون ور قلعه، این ور قلعه، امیدوارم خدمتگزارصادقی برای خودم و اقوام دور و نزدیکم باشم.


آقاي خليل اسديان به ديار باقي شتافت

1 نظر

آقاي خليل اسديان (داماد مرحوم اسماعيل نوروز) ديروز جمعه به ديار باقي شتافت.

سايت بهمن آباد اين ضايعه را به فرزندان، همسر، خويشاوندان و مردم بهمن آباد تسليت مي گويد و برای آن عزیز در گذشته، غفران و رحمت واسعه الهی و نيز براي بازماندگان، صبر جزيل  خواستار است.

متاسفانه از نيمه دوم فروردين امسال، بهمن آباد عزادار سه تن از هموطنان خود يعني «مرحوم اصغر محمود»، «مرحوم يدالله شيرازي» و «مرحوم خليل اسديان» شد. روح همه آنها شاد و يادشان گرامي باد.