شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

همشهریان محترم در صورت تمایل به ارائه نظر، می توانند از طریق ایمیل زیر اقدام فرمایند: y,bahmanabadi@gmail.com

سفرنامه ی قاسم ملا در محرم سال 93

بدون نظر

سفر آغاز یک حرکت است رفتن از سویی به سوی دیگر هجرتی که می تواند به دلخواه باشد  و یا به اجبار،ولی خیلی ها رفتنِ بی رضایت را سفر نمی دانند، سفر نقل مکانِ موقت است که می تواند آموزنده باشد در سفر با نگاه کردن و دیدن می آموزی و عبرت می گیری گاهی با دیدنِ آثار رفتگان،آه می کشی و یا با مشاهداتِ تازه و نو مسرور می شوی،یادِ آن بزرگ مرد بخیر باد که برای شخص بزرگواری نوشت:سفر کن و از تن دادن به نشستن در یک مکان دوری کن زیرا آب یک جا بماند می گندد آن بزرگوار هم در جواب نوشت:دریا باش تا نگندی!برای رفتن پیاده و سواره می تواند یک حکم داشته باشد چه، آن که اگر پای رفتن داشته باشی دلپذیرتر است یاد سفرهای دلنشین قدیمی ترها بخیر آن ها می رفتند و می دیدند اما امروزه چنین نیست می رویم و نمی بینیم وقتی مرا بر مرکبی شب رو می نشانند آنچه می بینم سیاهی و تاریکی است از میان آن همه شهر و روستا عبور می کنم بی آن که از نام و نشان و تمدن آن دیار چیزی بدانم ازمعابر و گذرگاه ها عبور می کنم و از آن طرفِ آبگینه و شیشه این جسم شفاف، مردمانی را نظاره می کنم که سر در کار خود دارند نمی دانم که هستند و با چه گویشی مکالمه و مراوده می کنند ولی سفرکردن در گذشته چنین نبود زیرا مسافر آن زمان خود و مرکبش غریب بودند و مردم ِغریب نواز،فراوان یافت می شد که پذیرایشان باشند در بارانداز سفره دل می گشودند و از آداب و رسوم خویش می گفتند مسافر هرکجا بود مهمان بود و اهالی یک روستا یا شهر میزبان،مردمانِ آبادی دلی آباد داشتند و گشاده رو بودند از این رو مهمان، احساس غربت کمتری می کرد تا این که به یُمن و مبارکیِ عصر جدید سفرها هوایی شد و دل ها زمینی!  

روز جمعه 9 آبان  

امروز به تردیدهایی که از چند روز پیش به سوی من چنگ اندازی می کرد و در برزخ رفتن یا نرفتن به سفربهمن آباد گرفتارم کرده بود پایان دادم خدا را شکر ساعت15:15 دقیقه رهسپار پایتخت شدم در بین را فرزندانم از سر محبت گوشم را با زنگ های همراهشان نوازش دادند وعده ورود معلوم بود بعد از ساعت 20 وارد خانه ی حمید شدم باهادی فرزند ارشدم از طریق تلفن هماهنگی برای همسفرشدنِ فردا صورت گرفت حامد قبل از من به خانه حمید رفته بود در مجموع بچه ها را دیدم مسرور شدم بعد از نوش جان کردنِ شام بخواب رفتم.

شنبه 10 آبان

طبق قرار ی که دیشب با هادی داشتم ساعت 7:10 دقیقه در محل مورد نظر حاضرشدم چشم به راه آمدن ایشان بودم عقربه های ساعت از وقت مقرر عبور کرد دلواپس شدم همراهم صدا در داد هادی گفت: در خیابانِ کمی نزدیکتر گرفتار ترافیک و ازدحام خودرو شده،با نیم ساعت تأخیر آمدند و بارسفر را در مرکبش گذاشتیم و راهی بهمن آباد شدیم در بین راه چندین بار خانم متولی با من تماس گرفتند و آخرین نظرم را در باره نامه ی اداره دارایی جویا شدند توصیه های لازم از طریق موبایل کارساز شد راه را در نوردیدیم تا این که رسیدیم به کاهک،از پیشنهاد هادی مبنی بر این که قبل از ورود به روستا به زیارت اهل قبور برویم استقبال کردم یکراست رفتیم و در نزدیکی قبور پدر و مادر خدا بیامرزم پیاده شدیم ناگهان تمامِ خاطراتِ دوران کودکی ام در نظرم مجسم شدند غرق در بهت و سکوت فاتحه و قرآن خواندیم وزبان به زمزمه بازکردم خودم هم نمی دانستم چه می گویم افکار ثابتی نداشتم دایم همه چیز تغییر می کردآری اینجا آرامستانِ بهمن آباد است جایی که  رفتگان، آرام  آرمیده انداینجا به هر طرف سر می چرخانی قبری را مشاهده می کنی که  گویی ساکنش ملتمسانه از تو التماس دعا دارد حتی بازماندگانِ هر قبری انتظار دارند بر سر قبر کسانشان حاضر شوی و فاتحه ای برایشان بخوانی.

آرام آرام خورشید در حال غروب کردن بود و من چشم به تماشای جلوه نورانی اش دوخته بودم کم کم از تابش نورخورشید عالمتاب  کاسته می شد و شب از راه می رسید ولی اینجا و در این شب ها سکوتِ شب با نوای آسمانی و دعاها و مداحی ها در هم می شکند در حال خروج از گورستان و خداحافظی با رفتگانمان بودیم که حسین آقا از دور برایمان دست تکان داد او که مسئولیت ساختِ  مکان جدید برای تعزیه خوانی را در دست اقدام داشت از بی مهری های همولایتی ها گله مند بود و انتظار حمایت داشت به محل جدید رفتیم به کسانی که مشغول خدمت بودند مثل محمد سویزی که خیلی زحمت کشیده بود خدا قوت گفتیم چند دقیقه بعد خدا حافظی کردیم و به روستا آمدیم جلو هیأت با همولایتی در حال گپ زدن بودیم که خواهرم از آمدنمان مطلع شدند و باهم به خانه رفتیم.

برای شام خوردن در هیأت و خانه نظر هادی را جویا شدم هردو ترجیح دادیم شام را در خانه بخوریم ساعت 20 به بعد رفتیم به هیأت، طبق رسم و رسومات، منتظر آمدنِ عزادارانِ هیأت حسینی بودیم امشب نوحه خوانی نکردم ولی قبل از آمدنِ میهمانان حدود 45 دقیقه برای حاضرین صحبت کردم هیأت حسینی که وارد شدند درقالب نوحه ی کوتاه به آن ها خوش آمد گفتم طبق معمول و به لحاظِ احترام به میهمان،از طرف هیأت ابوالفضلی(میزبان) کسی مداحی نکرد.

یکشنه 11آبان

امروزبه همراه پسرعمه ها، آقایان قاسم و حسن و مرتضی و دختر عمه و فرزندانش( آقا هادی و آقامهدی) به دیدار حاج عمو رفتیم حاج آقا ساکت بودنداگر پرسشی می شد جواب کوتاه می دادند ولی آغاز کننده نبود ندحدود 45 دقیقه نشستیم خوشبختانه صله رحم بجا آورده شد.

دلم هوای گشت زنی در صحرا را کرده بود درتنهایی سری از زمین های پدری زدم خاطراتِ بودن در کنار پدر و مادر و یادآوری آن دوران،آدم را کلافه می کندبه هر نقطه ای که نظر می کنم کوهی از خاطراتِ گذشته بر سرم آوار می شود قبل از رفتن به صحرا ساعت 7 بامداد تا نزدیکی کاهک را پیاده روی کرده بود در روستا به چیزی که فکر نمی کنی اخبار ایران و جهان است همه غرق در برنامه های مربوط به عزاداری هستند از اتفاقاتی که در دنیا می افتد بی خبرم.

 ناهار جای شما خالی اِشکِنه ی پر ملاط نوش جان کردیم هادی که خودرواش را برای شستن به نقطه ای به نزدیک جوی آب برده بود بهانه ای شد تا یک بار دیگر به صحرا بروم و با خود و خدایم خلوت کنم.

شب برای صرف شام به هیأت رفتیم طبق معمول در کنار دوستان نشستم تصمیم داشتم نوحه بخوانم ولی به علت سخنرانی زود هنگام روحانی ای که از راه دور آمده بود و باید به سویز هم می رفت وقت کم آوردیم به این دلیل،جوانانِ نوحه خوان که نتوانستند نوحه بخوانند دلگیر شده بودند. هیأت ابوالفضلی برای رفتن به هیأت حسینی در حال آماده شدن بود هنگامِ حرکت،جمعیت پراکنده را با تکرار دمِ نوحه گردِ هم آوردم و حرکت کردیم به جلو هیأت حسینی که رسیدیم با تأخیر از ما استقبال شد این حرکتِ بی غرض و مرض موجب دلخوری بعضی از دوستان ما شد ولی خوشبختانه با صحبت و ذکر دلیل، افراد ناراحت آرام شدند.بعد از استقبال مطابق معمول حسین حسین گویان وارد هیأت شدیم اولین نوحه خوان خودم بودم و سپس دیگر دوستان از هر دو هیأت به مداحی و نوحه خوانی پرداختند مثل همیشه با صدای خوش و روضه خوانی خوبِ جناب حجت الاسلام حاج شیخ رضا ذاکری مجلس پایان یافت و خداحافظی کردیم.

 اما گویی کار هنوز نیمه تمام بود بعد از خدا حافظی و بدرقه ی میزبان،برای تکمیل ثواب پیشنهاد شد به بازماندگانِ کسانی که در طول یک سال گذشته از دنیا رفته اند ادای احترام کنیم لز این رو هیأت ابوالفضلی وظیفه خود دانست به خانه ی آن ها مراجعه کند به جلو خانه ی مرحوم شدگان؛حاج غلامرضا و حاج عباس و حاج ابوالقاسم رفتیم من در طول مسیر و در پایان، از آقایان و خانم هایی که تا آخر همراهی کردند تشکر کردم.

 روز تاسوعا 12 آبان

روزتاسوعای حسینی نزد ما شیعیان از اهمیت فراوانی برخوردار است به خصوص که امروز بنام نامی حضرت عباس(س) عبد صالح خدا می باشد حضرت حسین بن علی(ع) به وسیله ی برادرش حضرت عباس یک شب را برای راز و نیاز با خدای خویش مهلت خواست در امروز و امشب حلقه ی محاصره یاران امام و نواختن و کوبیدن بر طبل جنگ افزوده شد.در بهمن آباد ما از ساعت 8 بامداد مراسم علم گردانی آغاز می شود و تا بعد از ظهر ادامه می یابد علت طولانی شدن مراسم این است که جمع حاضر طبق یک رسمِ قدیمی به خانه بازماندگانِ کسانی  که در طول یک سال(از محرم سال قبل تا محرم امسال)به دیار باقی شتافته اند می روند و در آنجا روحانی همراه برایشان روضه می خوانددر پایان منبر دعا برای رفته ها و زنده ها می کند و حاضرین آمین می گویند امسال هم مثل دیگر سال ها حجت الاسلام شیخ علی آقا از ابتدا تا انتها همراه بودند و کلی سخنرانی و دعا کردند در پایانِ مراسم به خانه آمدم برای رفتن به هیأت و ناهار خوردن در آن جا دو دل بودم سرانجام من و هادی بجای رفتن به هیأت به خوردن  فطیر و ماست قناعت کردیم.

عزاداری در بهمن آباد مثل سال های قبل ادامه یافت ولی طبق خبرهای رسیده در هیأت حسینی بین جوان ها در باره بعضی از مسائلِ کوچک اختلاف نظرهایی وجود داشته که موجب رنجش خاطر بزرگترها شده بود از جمله مخالفت با مکان جدیدی که برای برپایی تعزیه خوانی روز عاشورا درست کرده اند خبردیگر این که بعضی ها مخالف قاطی و یا یکی شدن با هیأت های سویز و مزینان بودند! بنده با هر دو نظر مخالف بودم و تأکید داشتم ضمن احترام فوق العاده به برادران سویزی و مزینانی باید امکان و زمانِ بیشتری برای نوحه خوانی و مداحی و تعزیه خوانی به آن ها بدهیم پا فشاری من ثمر داد.و اما بعد از ظهر تاسوعا حجت الاسلام شیخ محمد با من تماس گرفتند و از تصمیم هیأت حسینی و پیوستن به هیأتِ ابوالفضلی و حرکتِ جمعی خبردادند ولی گویا به دلیل اختلاف های پیش آمده حرکت شان با تأخیر انجام شدخوشبختانه به وعده وفاشد و آمدند هردو هیأت در یک دسته ی مرتب و منظم راهی امام زاده شدیم در سر راه ابتدا به محل جدیدِ تعزیه خوانی رفتیم بنده برای زدودنِ شک و تردیدهاپیشاپیش هردو هیأت حرکت کردم سپس مردم با خاطری آسوده هرکس به کنار قبری از رفتگانش رفت و  به خواندنِ فاتحه مشغول شد در پایان به امام زاده رفتیم و بسوی امام زاده رفتیم و ختم مراسم اعلام شد تصور می کنم این تصمیم بجا و مناسب از سوی جنابان حجج اسلام حاج شیخ رضا ذاکری و شیخ محمد گرفته شد که جای تقدیر و تشکر دارد.

روز عاشورا 13 آبان

امروز عاشوراست یا عید قربان است / کرببلا یکسر از خون گلستانست

نمی دانم در باره ی چنین روزی که استثنایی ترین روز سال است چه و ازکجا باید نوشت ولی این را می دانم که امروز غمبارترین و مصیبت بارترین روز برای جهان بشریت به خصوص شیعیان جهان می باشد در بهمن آباد مثل سایر نقاط ایران  زن و مرد و کودک،حسین حسین گویان از دو هیأت حسینی و ابوالفضلی برسر و سینه می زنند و راهی امام زاده می شونددر این مکان، استقبال از هیأت های سویز و مزینان در الویت قرار دارد بعد از استماع نوحه خوانی طرفین و بدرقه ی میهمانان، نوبت می رسد به عزاداری و تعزیه خوانی، قبل از این نوشته بودم که آرزوی یک هماهنگی و برنامه ریزی برای بعد از استقبال از برادران سویزی و مزینانی بردلمان ماند شاید همین بی برنامه بودن موجب شد دربین جوانان هیأت حسینی ایجادِاختلاف شود چون بر اساس شنیده ها؛بعضی ها معتقد بودند نباید با هیأت های مهمان یکی شویم بلکه بهتراست مداحانِ هر هیأتی مثل سنوات گذشته جداگانه و برای خودشان بخوانند بنده با این نظر مخالف بودم لذا روزعاشورا مخالفتم را به سایرین اعلام کردم ناگفته نماند چون در هیأت ابوالفضلی حرمت ها حفظ و به نظر بزرگترها احترام گذاشته می شود عزاداری ها بی حاشیه و تصمیم گیری و اجرا سهل تراست از این رو امثال بنده راحت تر نظرمان را منتقل می کنیم ولی آن چه را نمی شود از نظر دور داشت و به انصاف گفت:با وجود ناراضی بودنِ بعضی ها،حتی یک نفر به عنوان مخالف، مخالفت نکرد و همه ی عزاداران از جمله کسانی که چندان تمایلی به مکان جدید تعزیه خوانی نداشتند سکوت را ترجیح دادند و مراسمِ تعزیه خوانی با آرامش برگزار شد تنها چیزی که می شود به عنوان ضعف برنامه تلقی کرد بی برنامگی مداحی و نوحه خوانی برادران مزینانی و سویزی و بهمن آبادی است به عنوان مثال همین امسال معلوم نبود مهمانان قصد نوحه و تعزیه خوانی دارند یا می خواهند زودتر بروند بازهم می گوییم:امیدواریم هنگام یکی شدنِ هیأت ها هماهنگی بیشتری صورت پذیرد.

در رابطه با برادران سویز چون زمانِ بیشتری را به سینه زنی و نوحه خوانی می پردازیم وضع متفاوت است انشاءالله در سال آتی آن ها نیز قتِ کمتری را برای مداحی اختصاص دهند تا مجلس به اصطلاح سرد و بی روح نشود.

هرچه بود خدا رو شکر،مراسمِ تعزیه و عزاداری به خوبی و خوشی به پایان رسید این که از آن همه جمعیت کی قبول و کی مردود شد چه داند به جز ذاتِ پروردگار.

چون بنا نبود به هیأت برویم شام در خانه نوش جان شد ولی من و هادی طاقت نیاوردیم و برای استفاده بیشتر بقول خودمان به تکیه رفتیم ولی سخنرانی سخنران و حاشیه های به وجود آمده هیچ سازگای با چنین شبی نداشت لذا از رفتن پشیمان شدم و به هادی گفتم:کاش درخانه می ماندیم!!!

چهار شنبه 14 آبان

امروز آخرین روز حضورمان در بهمن آباد بود صبح که بیدار شدم برای رفتن یا نرفتن به پیاده روی مردد بودم سرانجام با وجود نداشتن کفش مناسب تا یک کیلومتر بعد از سویز را دویدم و لذت بردم در بازگشت صبحانه نوش جان کردم در حال مطالعه بودم که رفته رفته خواب به چشمانم ورود کرد بی اختیار ساعتی را به خواب رفتم،بیشتر وقت امروزم را در خانه گذراندم شب، دیر هنگام به مسجد رفتم آقاحمزه حاج عباس از من خواست برای گفتگو در داخل خودرو پارک شده اش بنشینم حرف های خوبی از کارهای در حال انجام  و انجام شده در خصوص بازگردان زمین های امام زاده های بهمن آباد برای گفتن داشت که استفاده کردم.

شب در هیأت حضور یافتیم جّوِ خوب و آرامی بود چند نفری نوحه خوانی کردند و تا جایی که ممکن بود از دوستان و آشنایان خداحافظی کردیم.

عزاداری تان قبول.

منبع: بهمن آباد خبر


فراخوان براي انتشار عكس هاي عاشوراي بهمن آباد

بدون نظر

سايت بهمن آباد  از همشهريان گرامي درخواست مي كند چنانچه با دوربين يا تلفن هاي همراه خود، از صحنه هاي آيين تاسوعا و عاشوراي بهمن آباد عكس گرفته اند، بزرگواري كرده و آنها را  ارسال كنند تا به نام خودشان در سايت منتشر كنيم. هموطنان مي توانند از طريق ايميل يا تماس، عكس هاي خود را ارسال فرمايند:

1- ايميل: y.bahmanabadi@gmail.com

2- تلفن: 2389762-0912

 


عزاداری در ماه محرم و چند توصیه ی دوستانه به همولایتی های بهمن آبادی

بدون نظر

ماه محرم که از راه می رسد دوباره سنج و شیپورها به صدا در آیند، رخت سیاه برتن می کنیم و علم و عماری ها  را به نشانه ی عزا و اعتراض برافراشته می داریم. علاوه براین مداحی کردن و تعزیه خوانی هم مثل همیشه جایگاه خاص خود را دارند. آنچه می خواهم به آن بپردازم نقد این اعمال نیست به عبارتی خودم را کوچکتر از آن می دانم که در تأیید یا رد چنین حرکت عظیمی اظهار نظر کنم ولی با اجازه شما با این نظر که انجام این گونه رفتار جواز ورودمان به بهشت خواهد بود هم نمی توانم موافق باشم. زیرا بعید می دانم چنانچه اعمالی بدون شناخت و معرفت و از روی شهرت طلبی و کسب نام و نان انجام می گیرد در نزد کسی که به او عشق می ورزیم ذره ای ارزش و اعتبار داشته باشد، زیرا راه و هدف و خطبه های آن حضرت به روشنی برای دوستان و شیعیانِ واقعی او شناخته شده است و کوچکترین شبهه ای در آن دیده نمی شود این که ما دیدگاه کاسبکارانه به این راه داریم یا نداریم بحث دیگری است.

در گذشته به یاد دارم بهمن آبادی ها وقتی می خواستند زائر امام رضا را بدرقه کنند یک نفر با صدای بلند می گفت: قبرامام هشتم را با معرفت زیارت کنی صلوات بفرست، واژه معرفت و شناخت مربوط به امروز نیست بلکه در گذشته، داشتنِ معرفت را جواز قبولی زیارت می دانستند از این ها گذشته آیا خداوند انسان دانا و نادان را مثل هم خطاب قرارداده؟ متأسفانه به هر دلیل، در جهت آگاه نمودن مردم درباره قیام پرافتخار امام حسین آن گونه که شایسته است اقدام نمی کنیم حتی فضا را آنقدر برای خرافات باز می کنیم که بعد از چندی مثل یک امر واجب و حتی مهمتر از آن مورد تقدیس قرار می گیرد. علامت برداری و رفتن به دنبال علامت بزرگتر و دیگر اعمالی که نمی تواند مرضی علمای اعلام باشد  را بهتر بود  از همان ابتدا به هر وسیله ی ممکن جلوگیری به عمل می آوردند، عریان شدن در خیابان، ضرب و جرح کردنِ جسم خود، در گل و لای غلتیدن و… اعمالی است که نگاه  تقدیس به آن می شود مهمتر از همه ی این ها، بخش چگونه گریاندن مرم است که هرکس تَه صدایی دارد می خواهد به شیوه های مختلف از مستمعین  اشک بگیرد، مداح ها با خواندن شعرهای سخیف ولی با دَم و دستگاه هایی که بیشتر به آلات موسیقی شباهت دارند در بیشتر شهرهای بزرگ ایران پرچمدار شده اند. سیمای جمهوری اسلامی هم که در پخش و پرورش مداحانِ بی سواد ید طولایی دارد مردم هم به جای گوش دادن به موعظه ی  واعظین و منبری ها ترجیح می دهند با مداح ها همراه باشند که این خود خسارتی است که دامنگیر نسل آینده خواهد شد.

محرم در بهمن آباد

در بهمن آباد ما سبک عزاداری کمی متفاوت است مداح ها چندان معروف و  شناخته شده نیستند. از این رو، هرکسی می تواند نوحه و روضه و مرثیه بخواند. در روستای ما نوخوانی و لباس تعزیه برتن کردن یک ارزش تلقی می شود. پدر و مادرها دوست دارند فرزندشان هرطور شده در جمع حضور داشته باشد و به اصطلاح خودی نشان دهد تا از این طریق کسب اعتبار کنند. نوحه خوان های ما هم با اعتماد به نفس کاذب، تصور می کنند از صدا و آدابِ بهتری نسبت به دیگری برخوردارند و این نقص سال به سال با سر بر آوردن نوجوانانِ تازه کار  افزایش می یابد. در این بین، سینه زنان و زنجیر زنان و به طور کل، مستمعین هستند که بار خستگیِ همراهی با مداحان را هرشب باید بردوش کشیده و تحمل کنند.

یک توصیه دوستانه

به هیأت ابوالفضلی توصیه می کنم؛شب هشتم که مهمان هیأت حسینی می شوند تعداد و مدت زمانی که هر نوحه خوان می تواند بخواند را بی رودربایستی مشخص کنند تا مورد ریشخند میزبان قرار نگیرند همین توصیه را به نوحه خوان های هیأت حسینی نیز ضروری می دانم.

صبحِ روز تاسوعا و علم گردانی

مراسم دیگری که از قدمت برخوردار است علم گردانی است. روز تاسوعا عده ای از مردان بیرق کوچکی را بدست می گیرند و به تک تکِ خانه ها مراجعه می کنند هرکس بنا به وسع و تعدادِ نفراتی که ساکن و یا شامخور هیأت هستند تحت عنوان کمک به علم حسینی وجه نقد، تحویلِ مسؤل مربوطه می دهند. بلافاصله وی با صدای بلند مبلغ را اعلام و به  آقای روحانی و یا هر کسی غیر از ایشان می گوید: کربلایی علی بیست هزار تومن دعاکن روحانی بی وقفه در حقِ دهنده ی وجه، دعا می کند و جمع حاضر آمین می گویند. از جمله رسوم این روز، سر زدنِ جمعِ همراه علم به خانه ی کسانی است که در طول سال کسی را از دست داده اند. حاضرین با حضور در خانه ی بازمانده متوفی به روضه ای که توسط روحانی خوانده می شود گوش می دهند با همه ی این ها، علم گردانی چند سالی است که از ناحیه مردم به خصوص نسل جوان جدی گرفته نمی شود. از این رو،  جزو عزاداری به حساب نمی آید.

بعد از ظهر روز تاسوعا و بلاتکلیفی

از وقتی تعزیه خوانی در روز تاسوعا تعلیق شد هیچ  برنامه ریزی برای چنین روزی صورت نمی گیرد رفتن و به عبارتی بردن هیأت به روستای سویز آن هم برای چند سال متوالی جنبه رهایی از بلاتکلیفی دارد. چون این اقدام برای خودمان توجیه ناپذیر بوده برای اهالی روستای سویز نیز غیر قابل توجیه است. سال گذشته وقتی هر دو هیئت (حسینی و ابوالفضلی) تصمصم گرفتند به جای رفتن به سویز در داخل روستا بچرخند و زنجیر بزنند هیچکس زیارتِ اهل قبور را مطرح نکرد!

مراسم روزعاشورا 

 در طول مسیر روستا تا مزار، بی نظمی هایی در بین نوحه خوان ها دیده می شود که قابل قبول نیست بهتر است رعایت بیشتري صورت پذیرد و به قول خودشان؛ بهتراست  بلندگو (میکروفن) بچرخد یعنی همه ی نوحه خوانان حق خواندن داشته باشند تا ایجاد اختلاف نشود.

در باره تعزیه خوانی هم  گفتنی ها فراوان است  که ان شاءالله به زمان دیگری موکول می کنیم.

عزاداری تان  مقبول، سفرتان بی خطر و جسم و روانتان سالم و سلامت باد.