شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

همشهریان محترم در صورت تمایل به ارائه نظر، می توانند از طریق ایمیل زیر اقدام فرمایند: y,bahmanabadi@gmail.com

دبستانی ترین احساس من- عکس هایی از دبستان قدیم بهمن آباد

سایت بهمن آباد در ادامه فعالیت های خود تصمیم دارد با نگاهی به دوران قدیم، خاطرات مردم بهمن آباد را در قالب عکس، نوشته و مستندات، ثبت و منتشر کند.

از این رو، سایت بهمن آباد تمام علاقه مندان به این اقدام را به مشارکت دعوت می کند. مطلب پیش رو، نمونه ای از این فعالیت هاست. عکس های زیر مربوط به دبستان قدیم بهمن آباد است که 2 معلم گرانقدر به نام های آقای ضرغام سپهونی و آقای محمد رضا منشی زاده به تدریس در دبستان بهمن آباد مشغول بوده اند:

ای دبستانی ترین احساس من

13

 

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن مانا ترند

 

10

 

درس‌های سال اول ساده بود

آب را بابا به سارا داده بود

 

4

 

درس پند آموز روباه و کلاغ

روبه مکار و دزد دشت و باغ

 

roobah

 

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی با هوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید

 

rizali

 

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ کاه بود

 

12

 

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسی‌های من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

 

3

 

همکلاسی‌های درد و رنج و کار

بچه‌های جامه‌های وصله‌دار

 

9

 

بچه‌های دکه خوراک سرد

کودکان کوچه اما مرد مرد

 

7

 

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

 

2

 

کاش می‌شد باز کوچک می‌شدیم

لا اقل یک روز کودک می‌شدیم

 

11

 

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچ‌ها که بودش روی دوش

 

5

 

ای معلم یاد و هم نامت بخیر

یاد درس آب و بابایت بخیر

 

6

ای دبستانی‌ترین احساس من

بازگرد این مشق‌ها را خط بزن

8

 

عکس ها در اندازه واقعی در ادامه

 

ای دبستانی ترین احساس من

 

13

 

خاطرات کودکی زیباترند

یادگاران کهن مانا ترند

 

4

 

درس پند آموز روباه و کلاغ

روبه مکار و دزد دشت و باغ

 

roobah

 

روز مهمانی کوکب خانم است

سفره پر از بوی نان گندم است

کاکلی گنجشککی با هوش بود

فیل نادانی برایش موش بود

با وجود سوز و سرمای شدید

ریز علی پیراهن از تن می درید

 

rizali

 

تا درون نیمکت جا می شدیم

ما پر از تصمیم کبری می شدیم

پاک کن هایی ز پاکی داشتیم

یک تراش سرخ لاکی داشتیم

کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت

دوشمان از حلقه هایش درد داشت

گرمی دستان ما از آه بود

برگ دفترها به رنگ کاه بود

 

12

 

مانده در گوشم صدایی چون تگرگ

خش خش جاروی با پا روی برگ

همکلاسی‌های من یادم کنید

باز هم در کوچه فریادم کنید

 

3

 

همکلاسی‌های درد و رنج و کار

بچه‌های جامه‌های وصله‌دار

>

9

 

بچه‌های دکه خوراک سرد

کودکان کوچه اما مرد مرد

 

7

 

کاش هرگز زنگ تفریحی نبود

جمع بودن بود و تفریقی نبود

2

 

کاش می‌شد باز کوچک می‌شدیم

لا اقل یک روز کودک می‌شدیم

11

 

یاد آن آموزگار ساده پوش

یاد آن گچ‌ها که بودش روی دوش

 

5

 

ای معلم یاد و هم نامت بخیر

یاد درس آب و بابایت بخیر

6

 

ای دبستانی‌ترین احساس من

بازگرد این مشق‌ها را خط بزن

 

8

 

404