شما می توانید با ارسال ایمیل خود ، بصورت رایگان مشترک شده و از بروزسانی مطلع شوید.

ایمیل خود را وارد کنید:

همشهریان محترم در صورت تمایل به ارائه نظر، می توانند از طریق ایمیل زیر اقدام فرمایند: y,bahmanabadi@gmail.com

عاشورا پایان یافته یا…

قاسم ملا

با پایان یافتن عاشورا محرم را تمام شده می دانیم. هیئت ها، یا تعطیل می شوند یا فعالیت چندانی ندارند. مردم، رخت سیاه را از تن به در کرده اند. درکوچه ها و خیابان ها، دسته های سینه زنی و زنجیر زنی مشاهده نمی شود. صدای سنج و دهل بگوش نمی رسد. از آن همه علامت، علامتی نیست. اکنون وقت آن است که در این فضای آرام و به دور از احساسات، دستاوردهایمان از عزاداری کردن و بر سر و سینه زدن، حمل علم و کتل، سیاه پوشی و مداحی و این همه خرج دادن را محاسبه کنیم. به راستی در دانشگاه کربلا چه درس هایی آموختیم؟ و چرا آن چه را می آموزیم به سرعت از یاد می بریم؟ مگر نه این است که عاشورا درسی است بـــــرای همه ی نسل ها و همه ی عصرها؟

 نکند خدای نکرده در این معامله از مایه ضرر کرده باشیم. پس به جاست در خلوت خود تأثیر گذاری این ایام را در رفتار و گفتارمان ارزیابی کنیم و اگر دستاوردی داشته ایم، عزیزش بداریم و در نگه داری اش کوشا باشیم!!! اگر هم بر حسب عادت، برای غذا و ریا حضور یافته ایم طرحی نو دراندازیم. محرم که از راه می رسد، لباس سیاه بر تن می کنیم و شال عزا به گردن می آویزیم و برای در امان بودن از هرگونه انتقادی، تمام رفتارمان را حسینی قلمداد می کنیم. چه در زیر علامت سنگین باشیم یا در لباس تعزیه و یا در مقابل میکروفن مداحی، فرقی نمی کند. مهم نمایش خودمان است. نمونه اش مداحی های سبُک و بی محتوایی است که از شبکه های صدا و سیما ی خودمان پخش می شود. متأسفانه این گونه اعمال، منحصر به شهرهای بزرگ نیست؛ بلکه بلای ریا، به همه جا سرک کشیده است. می دانید که در این ایام، طبق یک رسم و سنت حسنه، مردم برای بزرگ داشت عاشورا، به زادگاهشان می روند تا مراسم عزاداری را به شکل سنتی بر گزار نمایند و نیز از ثواب صله ی رحم بهره مند شوند. من هم مثل خیلی از هم وطنان، برای برگزاری این مراسم، به بهمن آباد سفرکردم. در آن جا، مهاجرین که اغلب با بومیان نسبت خویشاوندی دارند، تصمیم گیرنده ی اصلی هیئت ها هستند و همین امر موجب خارج شدن مراسم از شکل سنتی اش شده است. عزاداری پدران و اجدادمان دربهمن آباد و سویز و مزینان (3 روستایی که هر ساله در روز عاشورا محل تلاقی هیئت هایشان، جوار امام زاده است) زبان زد بود؛ زیرا در خلوص نیت آنان کسی تردید نداشت و هنوز پس از گذشت این همه سال از آنان به نیکی یاد می کنند. ولی بعد از رحلتشان، مردم  بومی، فرزندان آنان را (از جمله خود من) فاقد چنین جایگاهی می دانند. به نظر می رسد آن ها در این خصوص قضاوت خوبی دارند. زیرا این گونه مراسم خودنمایی و ریا، در اشکال مختلف وجود دارد. در آن جا، تعزیه خوانی و مداحی، به طور افتخاری دنبال می شود.

جوانان زیادی محرم را فرصت مناسبی برای مداحی و تعزیه خوانی و مطرح کردن خودشان می دانند. ولی پیش کسوتان تعزیه خوان و مداحان، معمولا” میدان را واگذار کسانی می کنند که با آن ها پیوند دوستی و خویشی دارند. همین نگاه، موجب اختلاف و بگو مگو و حرمت شکنی یک دیگر، می شود. در روستا دو هیئت حسینی و ابوالفضلی وجود دارد که مثل همه ی هیئت ها رقابتی عمل می کنند و هر کدام داشته هایشان را به رخ دیگری می کشد. من در هیئت ابوالفضلی، برای مردم می گویم و می خوانم. اگر نگویید کافر همه را به کیش خود پندارد می توانم ادعا کنم در بهمن آباد و حتی در شهرهای بزرگ به ندرت می توانید مداح واقعی و حسین شناس و بی ریا  و خالص پیدا کنید. متأسفانه در جای جای مجلس حسینی، ریا و خودنمایی، بیداد می کند و این بلا، منحصر به بهمن آباد و روستاهای اطراف ما نمی شود. کافی است هرکس ….

ادامه آن را نيز در صفحه بعد بخوانيد:

به دور و بر و اطرافیان خودش نگاهی بیندازد تا بلای ریا را ببیند. کسی منکر حضور افراد پاک نیت و خوش قلب و قابل احترام نیست. می خواهیم بگوییم ریا در ابعاد و اشکال مختلف وجود دارد، حتی در قربانی کردن. به عبارتی گوسفندان را نیز قربانی خواهش نفسمان می کنیم. روز عاشورا در مسیر هیئت ها و در جلوی چشم کودکان معصوم، کارد برّان را به دست می گیرند و از بریدن سر و ریختن خون گاو و گوسفند و حتی شتر در معابر، لذت می برند. آیا کسی می تواند و جرأت دارد این عمل را تقبیح کند و بگوید: شرط اصلی این عمل نیت خیر شماست و چنان چه این گونه اعمال، به دور از نگاه دیگران انجام بگیرد به صواب نزدیک تر است؟ آیا آلوده کردن زمین و احیانا” لباس و کفش دیگران و رعایت نکردن حال زنان و کودکان، عین ثواب است؟

می دانم که این گونه نوشته ها حتی در قالب پیشنهاد، بی مورد است و جایگاهی ندارد. اینان خودشان را عشاق و «پیرغلام» و خادم و نوکر امام حسین می دانند و هیچگونه تذکری را بر نمی تابند.گفتیم که این بلا منحصر به نقطه ای خاص نمی شود. آسیب های روانی، ناکامی ها و محرومیت های دوران کودکی مانند غده های ریز و درشت سر وا می کند و  باعث خودنمایی می شود و چون حرفی برای گفتن ندارند متأسفانه کارهایشان را به نام دین توجیه می کنند. همه ی این ها مربوط به عدم شناخت ما از راه و هدف مقدس  امام حسین (ع) و یارانش است. ما تا توانسته ایم از محبت به حسین گفته ایم؛ ولی از معرفت به آن حضرت حرفی نزده ایم. کدام پرنده ای می تواند با داشتن یک بال پرواز کند؟ بال دیگر محبت، معرفت است که ما از آن غافلیم. معتقدم اگر شناخت امامان در جامعه گسترش می یافت، اگر به جای این همه غلو، حقیقت را به مردم می گفتیم، سرنوشت مردم ما این نبود که هستیم و صدا و سیمای ما در پخش مراسم عزاداری این نبود که هست. آن چه هر روزه از صدا و سیما به خورد مردم داده می شود و هر آن چه در روستا و شهر شاهدش هستیم، احساسات است  و دیگر هیچ. درباره ی محبت حسین گفتند و گفتم و شنیدیم، ولی نمی دانم چرا از اهداف آن حضرت و احیای امر به معروف و نهی از منکر و آن همه خطابه های زیبایی که  از مکه تا کربلا بیان فرمودند و واقعه ی بعد از عاشورا و… نگفتیم و نمی گوییم. آری؛ بعد از عاشورا، مصائب زینب (س) آغاز می شود و ما محرم را تمام شده می دانیم؛ زیرا هیزم آتش احساساتمان سوخت و خاکستر شد. ولی خیمه گاه حسین هنوز می سوزد و ما، نه، می بینیم و نه، می دانیم که چرا می سوزد.
منبع: وبلاگ قاسم ملا

404